چہ قدر حس قشنگے است شاعرت باشم

چہ قدر حس قشنگے است شاعرت باشم
شریڪ خلوت شبهاے خاطرت باشم

چہ قدر با تو قشنگ است منتظر ماندن
قطار باشے و من هم مسافرت باشم

قرار باشد و بوسہ، درخت باشد و برگ
بہ ڪوچہ ڪوچہ ے پاییز، عابرت باشم

سڪوت باشے و خواهش، ڪلید باشم و در
شراب باشد و بستر مجاورت باشم

همین دو جملہ ڪوتاہ راز خوشبختے است
بخاطر تو بمانم..... بہ خاطرت باشم
دیدگاه ها (۳)

تا سحر بر دفتر شعرم نگاه انداختم بوسه بر نامت زدم اشک سیاه ا...

عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...فاش گویم همه داروندارم ک...

شعر وعشق:واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنمدین و دنیای منی ...

لمس نفس هایٺ ضرباڹ قلبم رابہ شماره مے اندازدتو آرام آرامنفس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط