خدایا دستانم را زدم زیر چانه ام...

خدایا دستانم را زدم زیر چانه ام...
مات و مبهوت نگاهت می کنم...
طلبکار هم نیستم...
فقط مشتاق اینم که بدانم...
ته قصه چه می کنی با من...
دیدگاه ها (۳)

^_^

^_^

^_^

الهی:نصیرمان باش تا بصیر گردیم!!!بصیرمان کن تا از مسیر برنگر...

part 22

سلام به همه همراهان عزیز

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

پارت شانزدهم رزا داشت وسایلش رو جمع می‌کرد که ته‌سوک جلوی در...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط