کیستی که من
کیستی که من
اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم...
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم
و سر بر شانه های تو
اینچنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم؟!!
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد
از فردایی بی پایان
در تبلور طلوع و مهتاب
با عبور از تاریکی های سپری شده
کیستی
ای مهربان ترین؟
اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم...
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم
و سر بر شانه های تو
اینچنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم؟!!
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد
از فردایی بی پایان
در تبلور طلوع و مهتاب
با عبور از تاریکی های سپری شده
کیستی
ای مهربان ترین؟
- ۳.۰k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط