من مال این سالها و ماه ها و روزهایی که داره میگذره نیستم

من مال این سالها و ماه ها و روزهایی که داره میگذره نیستم،
این سالها و ماهها و روزایی هم که دارن میگذرن مال من نیستن ،
انگار حس میکنم اشتباهی متولد شدم
تو یه دوره ی اشتباه ، لا به لای روزای تاریخ گم میشم ، هیچوقت کنار نمیام با این روند .
حداقل اگه پنجاه و چهار سال پیش تو همین روز زنده بودم ، تو همین بیست سالگی با ی ایمپالای ٦٤ میرفتم سینما و روانی الفرد هیچکاک را میدیدم
اصلا بیخیال اینا
حداقلش میرفتم تو یه کافه ی قدیمی ، گوشه قدیمی ترین خیابون همین شهر قدیمی و یه صدا که از یک رادیوی چوبی قدیمی به گوشم میخورد "آسمان چشم او آیینه ی کیست ...؟؟؟!! من مال این سالها و ماه ها و روزایی که داره میگذره نیستم ... کتاب خیالی من
.
_محمد آقامحمدی
دیدگاه ها (۱)

.یه روز چشمات رو باز میکنی میبینی ماه رو از دست دادی وقتی دا...

..تو دنبال حال خوبت با یک نفر آدم میگردی. حال خوب برات تو شر...

شده دلت بخواهد یک روز که در دل بهار به تماشای منظره ی گل ها ...

دوست قدیمی که تبدیل میشه به ...............پارت۷part7م.ت:کجا...

"my little carrot"<چند سال شده؟ ۲؟۳؟اصلا به سال رسیده؟درسه ب...

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۱۷پرش به دو ماه بعد...ویو ا.تدوماه از اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط