تاری بزن با سازه دل آتش بزن بر راز دل

تاری بزن با سازه دل آتش بزن بر راز دل
وانگه همین پیمانه را لبریز کن با ناز دل

چنگی به دلداری زنی سازی به غمخواری بزن
دلدار را پیمانه شو سرریز شو با ساز دل

این روزها داد دلم گویی به آسمان رسد
چون ابر میاید زدور باران بخوان آوازه دل

بر چهره گلگون گل رنگی ز مستی نقش کن
تا چهچهه بلبل شود بر گوشه او‌آغاز دل

آید به گوشم نغمه ایی از دور دست زندگی
شهر دلم آشوب شد سویم بیا سرباز دل

با عشق راضی میشوی دلدار شو‌ اینک مگو
پیمانه ایی دیگر بریز تا من شوم شهباز دل

این لحظه گر راضی شوی فردا به رویا می رود
دنیای من آغوش توست اینگونه شد پرواز دل
دیدگاه ها (۷)

صبح آمد دفتراین زندگی رابازکن,زیستن راباسلام تازه ای آغازکن,...

شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونشمنم مجنون آن لیلا که صد ...

من خنده زنم بر دل،دل خنده زند بر مناینجاست که میخندد،دیوانه ...

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودبه هر درش که بخوانند بی‌خبر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط