به انگشت نخی خواهم بست

به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
#mo30bat
دیدگاه ها (۱۳)

ﺣﺎﻝ ﻣـﻦ ﺑـﺪ ﻧـﻴﺴﺖ , ﻏﻢ ﻛـﻢ ﻣــﻴـﺨﻮﺭﻡ . . .ﻛـــــﻢ ﻛـﻪ ﻧـﻪ, ﻫ...

چای داغی که دلم بود به دستت دادمانقدر سرد شدم از دهنت افتادم...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پناه...

ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺷﻮ ، ﺩﺭﯾﮏ ﺷﺐ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽﺑﮕﺸﺎﯼ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ، ﯾﮏ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺯﯾ...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

هالی : اره نانسی بنظر میرسه امروز یه دختر به اسم دمو اومد و ...

اینجوری عاشقم بودی؟ Part²✨فردا صبح شوگا ساعت ۸ صبح پاشد و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط