چشمها زیتون سبز در کاسه سینه ها سیب سرخ در سینی

چشمها ، زیتون سبز در کاسه ، سینه ها ، سیب سرخ در سینی
لب میان سفیدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چینی

سرخ یا سبز؟ سبز یا قرمز؟ ترش یا تلخ؟ تلخ یا شیرین؟
تو خودت جای من اگر باشی، ابتدا از کدام می‌چینی؟

با نگاهی، تبسمی، حرفی، دربیاور مرا از این تردید
ای نگاهت محصل شیطان! اخم‌هایت معلم دینی!

هر لبت یک کبوتر سرخ است، روی سیمی سفید، با این وصف:
خنده یعنی صعود بالایی، همزمان با سقوط پایینی

می‌شوی یک پری دریایی، از دل آب اگر که برخیزی
می‌شوی یک صدف پر از گوهر، روی شن‌ها اگر که بنشینی

هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی‌هویتی هستم
مثل ماه‌ی بدون زیبایی، مثل سنگی بدون سنگینی

غلامرضا طریقی
دیدگاه ها (۱)

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دوتا ...جوی و دو جفت چکمه و...

تو غلط میکنی اینگونه دل از ما ببری سرخود آینــه را غـــرق تم...

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

حتما کسی را تازگیها در نظر داریلابد به غیر از من کسی را زیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط