خاطرت آید که آنشب

خاطرت آید که آنشب
از جنگلها گذشتیم
بر تن سبز درختان
یادگاری می نوشتیم
با من اندوه جدایی
نمیدانی چه ها کرد
نفرین به دست سرنوشت
تورا از من جدا کرد
بی تو بر روی لبانم
بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی
قلبم آزرده گشته
بی تو ای دنیای شادی
دلم دریای درد است
چون کبوترهای غمگین
نگاهم مات و سرد است
ای دلت دریاچه نور
گر دلم را شکستی
خاطراتم را به یاد آر
هر جا بی من نشستی
دیدگاه ها (۵)

خاطرت آید به آن شب ازجنگلها گذشتیم بر تن سرد درختان یادگاریه...

و این هم آخرین شعری که می گویم برای تو تو  ای زیبای صحراها ک...

قوی بمان عزیزدلمو بخند،و سبز بمان،و امیدوار باش.امیدوار و مؤ...

#یاحق #شعر خواهر کوچکم از من پرسید؟پنج وارونه چه معنا دارد...

تقدیر رهبر معظم انقلاب از شعر «افشین علا» علیه توافق حاکمان ...

ترانه و شعر آهنگ قرمز مهراب و امید داوالااز این لحظه نه ماما...

از این لحظه نه مامان نه بابا نه عشق منم میشم دیواراز این لحظ...

خمید نرگس پژمرده‌ای ز اندوه و شرم چو دید جلوهٔ گلهای بوستانی...

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیستبه یاد اوردنت هر روز "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط