ف۲ پ ۴۴

ف۲ پ ۴۴

یونا*
به لیلی نگاه میکردم ....انگار خود بچگی هام رو دیدم دختری که دست از تلاش برنمیداره لبخند تلخی زدم لحظه ای احساس کردم کاترین کنارمه و داره بهم افتخار میکنه به خودش افتخار میکنه که همچین دختری رو به وجود اورده لحظه ای بدون اینکه متوجه بشم به گذشته سفر کردم دورانی که پیش فرانک بودم .....پیش کاترین
فلش بک*
کاترین به ارومی در حال بانداژ دست یونا بود
+ بهت گفتم زیاد فشار نیار به خودت
+ فقط...زیادی عصبی شدم
+ اشتباهه ...خشمت رو تو همچین شرایطی باید سرکوب کنی ببین چی میشه ؟ باعث شکستت
یونا به دستش که به خاطر خود کاترین پیچ خورده بود نگاه کرد نوناش درست میگفت خیلی بدون فکر عمل کرده بود  کاترین بعد بستن دست یونا اروم بلند شد و وسایلش رو جمع کرد
+ امروز زود تر تموم میکنیم چون با این دستت نمیتونی بجنگی
پایان فلش بک*
یونا به خودش که اومد لیلی رو درحالی که از دماغش داره خون میاد و جیهوب داره خون دماغش رو میگیره به سرعت سمتش رفت و با نگرانی سرش رو بالا گرفت
+ هی هی چیشده چرا داره خون میاد
_ چیزی نیست بد خورد زمین تو برو پیش انیس باهات کار دارن
اینو جیهوپ که خیلی اروم و خونسرد داشت دماغ لیلی رو پاک میکرد گفت یونا به آرومی بلند شد و بعد اینکه از حال خوب لیلی مطمئن شد رفت سمت اتاق معاشرت ...در زد و وارد اتاق شد
+ خبری شده؟
+ اره بهم گفتی که مراقب پرنسس ملینا باشیم
+ خب؟
یونا روی صندلی نشست و دست‌هاش رو توهم قفل کرد
+ انگاری که آدم فرستاده دنبال ما تا مواد رو به دست بیاره و ....آدماش ریختن تو خونمون
+ با چه سرعتی ؟
یونا با تعجب به انیس زل زد که ارورا جواب داد
+ انگاری یکی از ادماشوم قبلا با ما قرار داد داشتن
+ خب ....به نظر میاد خیانت صورت گرفته و یکیم دنبالمونه بزنین بریم
+ واقعا لازمه واسه همچین چیزی بریم؟
یونا نگاهی به ارورای نگران کرد
+ اره یه خودی به این ادما باید نشون بدیم یا نه؟
انیس به سرعت کامپیوترش رو باز کرد
+ پس از الان کارم رو شروع میکنم
یونا لبخندی به انیس زد و سمت گاراژ رفت تا ارورا و خودش با برداشتن موتور راه بیفتن البته این رفتنشون از چشم جیهوپ دور نموند و به سرعت به اعضا پیام داد
.......
یونگی *
دیدگاه ها (۱)

ف۲ پ۴۵یونگی *با تماسی که از جیهوپ گرفتم سریع خودمو اماده کرد...

سلاام من اومدم بت پارت جدید میدونم خیلی دیر اومدم و با جبران...

سلااام من زنده شدم و دست پر اومدم میدونم یکم شاکی هستین ولی ...

ف۲ پ ۴۲لبخند تلخی زد یونا بارها خودش رو سرزنش می‌کرد که چرا ...

☆پسر بد☆☆_bad boy _☆Part: 7در اتاق رو باز کردم که با تهیونگ ...

really lovepart¹⁵رژیم یخ بود...لیلی وقتی با دخترا دبیو کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط