میدانی؟

میدانی؟
من
تمامِ ششِ عصر به بعد هایم را میخوابم،
به بهانه ی سردرد،مچاله میشوم روی تختم،
پنهان میشوم زیر پتو و در پس پلک های بسته ام تو را به تصویر میکشم.
لعنتی!
وقتی پشت پلک هایم ظهور میکنی،چقدر خواستنی تر میشوی،
و
چقدر
محالتر...
دیدگاه ها (۱۶)

در گودال‌زمان‌رسوب‌کرده ام...درتوقف‌وقت‌های‌گراندرحاصل‌جمع‌م...

طوری دوستت خواهم داشتکه یک معنای جدید برایش خلق شود!جوری عاش...

Güneşi seviyorum" diyorsun,güneş açınca gölgeye kaçıyorsun, ...

#پاییز_رفت_و_زندگی_درگیر_یک_سرماستمن شال گردن هم ببافم قصه پ...

تیغ ، روی دستم گذاشتم و کشیدم .دستم سوخت و خون تراوش کرد .با...

جیهو مثل یک گربه کوچولو می‌لرزید زیر پتو با خودش می‌گفت آروم...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 171✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط