کنار چشمه‌ی نوش تو

کنار چشمه‌ی نوش تو
تشنه جان دادن به جان دوست !
که افسانه‌ی غم انگیزی‌ست

بهار عمر و بهار جوانی من بود،
همان زمان که تو گفتی به من ؛
« چه پاییزی‌ست ! »


‌
#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

New post:اسماشون:بهار جوانینوش جان اعلیحضرتعزیزترینمصد خاطره...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یابَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهلبريز تران...

غمِ تو هرگز سرد نمى‌شود؛ همچون شعله‌اى که در جانِ زمان زنده ...

سلام عزیزم صبح بخیر ❣️❣️❣️❣️❣️❣️تو را ای ماهِ قلبم دوست دارم...

خدا را در خود آ

گوش زمین به ناله من نیست آ شنامن طایر شکسته پر آسمانیمگیرم ک...

﷽#آقاجان🥀زمان زمان عجیبی ست، امتحان سخت استطی زمانه ی بی صاح...

و حالا پاییز آرام و نجیب با چمدانی پر از برگهای طلایی از راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط