#بے_صبرانـہ_منتظرتم
#بے_صبرانـہ_منتظرتم
پارت :1
در گذشته های خیلی خیلی دور شاهزاده زیبایی به نام تهیونگ ..از پادشاهی کیم بود..
او شاهزاده هفتم بود همه از زیبایی او به وجه می آمدند ولی اون ترجیح میداد همیشه در سکوت و دور از دید زندگی خود را سپری کند .
او یکبار که به بیرون رفته بود ترور شد .
بعد از چند روز نجات پیدا کرد ....
و پادشاه کیم تصمیم گرفت شوالیه جئون رو محافظ شاهزاده تهیونگ بکنه .
تهیونگ فقط چشم های تیلهی جونگکوک رو از زیر کلا دیده بود همیشه مشتاق این بود که صورت جونگکوک رو ببینه ولی این شدنی نبود .!
جونگکوک زخمی روی چشمش داشت و نمیخواست کسی زخمش رو ببینه.
تهیونگ هروز از اون سوال میپرسید ولی جونگکوک جوابی نمیداد...
تا این که یک روز تهیونگ به باغ داخل قصر میره و جونگکوک هم همراه اون میره ..
تهیونگ مثل روال قبل از جونگکوک میپرسه : شوالیه جئون چرا نمیشه صورتتون رو ببینم؟
جونگکوک پاسخ داد: سرورم این ...این..
تهیونگ با کلافگی گفت: چرا نمیشه؟چرا ؟
جونگکوک سرش رو پایین آورد..
تهیونگ دو قدم رفت جلو جوری که به جونگکوک نزدیک بود ...
تهیونگ با چشم های براقش نگاهی به جونگکوک کرد ..
جونگکوک داخل اون دو چشم غرق شد..
تهیونگ پاهاش رو بلند کرد و سریع کلاه جونگکوک رو در آورد!
جونگکوک با هُلی سرش رو بالا اورد ..
تهیونگ توجهی به چشم زخمی جونگکوک نکرد و نگاهش رو به صورت جونگکوک دوخت جوری که دوست داشت سال ها فقط جونگکوک رو ببینه.
جونگکوک گفت : سرورم ..
تهیونگ نفس نفس میزد باور نمیکرد جونگکوک انقدر اعتیاد آور باشه....از خود بی خود شد پاهاش رو دوباره دراز کرد و بوسهی کوچیک به لب های جونگکوک زد ....
تهیونگ سرخ شده بود عقب عقب رفت پاش پیچ خورد و درحالی که میخواست بیوفته زمین دست جونگکوک رو کشید جونگکوک سریع دستش رو گذاشت زیر سر تهیونگ اونا افتادن روی زمین..
جونگکوک گفت: سرورم ! سرورم !.حالتون خوبه؟
تهیونگ سریع بلند شد و جونگکوک رو کنار زد با و لکنت گفت : ا..آره.. آره خوبم . و از باغ رفت بیرون ...
پارت :1
در گذشته های خیلی خیلی دور شاهزاده زیبایی به نام تهیونگ ..از پادشاهی کیم بود..
او شاهزاده هفتم بود همه از زیبایی او به وجه می آمدند ولی اون ترجیح میداد همیشه در سکوت و دور از دید زندگی خود را سپری کند .
او یکبار که به بیرون رفته بود ترور شد .
بعد از چند روز نجات پیدا کرد ....
و پادشاه کیم تصمیم گرفت شوالیه جئون رو محافظ شاهزاده تهیونگ بکنه .
تهیونگ فقط چشم های تیلهی جونگکوک رو از زیر کلا دیده بود همیشه مشتاق این بود که صورت جونگکوک رو ببینه ولی این شدنی نبود .!
جونگکوک زخمی روی چشمش داشت و نمیخواست کسی زخمش رو ببینه.
تهیونگ هروز از اون سوال میپرسید ولی جونگکوک جوابی نمیداد...
تا این که یک روز تهیونگ به باغ داخل قصر میره و جونگکوک هم همراه اون میره ..
تهیونگ مثل روال قبل از جونگکوک میپرسه : شوالیه جئون چرا نمیشه صورتتون رو ببینم؟
جونگکوک پاسخ داد: سرورم این ...این..
تهیونگ با کلافگی گفت: چرا نمیشه؟چرا ؟
جونگکوک سرش رو پایین آورد..
تهیونگ دو قدم رفت جلو جوری که به جونگکوک نزدیک بود ...
تهیونگ با چشم های براقش نگاهی به جونگکوک کرد ..
جونگکوک داخل اون دو چشم غرق شد..
تهیونگ پاهاش رو بلند کرد و سریع کلاه جونگکوک رو در آورد!
جونگکوک با هُلی سرش رو بالا اورد ..
تهیونگ توجهی به چشم زخمی جونگکوک نکرد و نگاهش رو به صورت جونگکوک دوخت جوری که دوست داشت سال ها فقط جونگکوک رو ببینه.
جونگکوک گفت : سرورم ..
تهیونگ نفس نفس میزد باور نمیکرد جونگکوک انقدر اعتیاد آور باشه....از خود بی خود شد پاهاش رو دوباره دراز کرد و بوسهی کوچیک به لب های جونگکوک زد ....
تهیونگ سرخ شده بود عقب عقب رفت پاش پیچ خورد و درحالی که میخواست بیوفته زمین دست جونگکوک رو کشید جونگکوک سریع دستش رو گذاشت زیر سر تهیونگ اونا افتادن روی زمین..
جونگکوک گفت: سرورم ! سرورم !.حالتون خوبه؟
تهیونگ سریع بلند شد و جونگکوک رو کنار زد با و لکنت گفت : ا..آره.. آره خوبم . و از باغ رفت بیرون ...
- ۵۴۳
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط