My Boy❄
«پارت 6»
با تهیونگ رفتیم سر زمین ورزش جیهو بدوبدو امد سمتم و بغلم کرد و محکم فشار داد گونه هاشو رو شونم و یکم خم شده بود که گونه هاش رو شونم باشه و جیهوپ و جونگ کوک هم از یکم دورتر میامدن سمتمون
کوک: جیهو انقدر بدو بدو نکن دختر به خدا مامانت هرروز همینطوریشم داره زنگ میزنه بهم و ۱۰۰ بار هم تاکید که دخترکم رو اذیت نکنی هااا
جیهو: خیلی هم نکه مراقبمی و پسر حرف گوش کنی هستی!😒
کوک: پس چی؟ 😒
ا. ت: چیشده باز شما قهر بودین یا الان سر این بحث مسخره قهر کردین...؟
جیهوپ: نه بابا سر اینکه کی کنار پنجره برای ماشین بشینه قهر کرده بودن😑
ا. ت: 🤣🤣🤣
کوک: چیشده تهیونگ براچی هیچی نمیگه، یکجوری نگاه سوهو میکنه انگاری ارث پدرشو خورده
جیهوپ: نه بابا چون سوهو دوباره گفته که مهدیس مال منه و تهیونگ رگ حسادتش زده بیرون دوباره
جیهو: چی از همه چیز هم خبر داره جیهوپ
ا. ت: 😂اره به نظرم قید مهندسی رو بزن برو خبرنگار شو
جیهوپ: واقعا که جای تشکرتونه که من حواسم به شما ۴بچه هست!
تهیونگ: هیونگ ناراحت نشو بیا تو قلب مایی
کوک: دوسِتان، متاسفانه باید بگم سوهو باز دوباره داره زر میزنه باید بریم جای بقیه😒
داشتیم میرفتیم که تهیونگ دستم رو گرفت وقتینگاش کردم دیدم لبخند زده و نگام میکنه سرمو اوردم جلو دیدم پشت دیوار دانشگاهیم
ا. ت: ته ته براچی اینجاییم بدو دیر....
که تهیونگ میبوسید و دستامو گرفته بود با یک دستش و با دست دیگش کمرم رو که من رو به دیوار تکیه داد و محکم تر بوسید و بعد ۳دقیقه جدا شد
تهیونگ: بهم قول بده.... که.... برای همیشه... مال من باشی...(با نفس نفس)
با تهیونگ رفتیم سر زمین ورزش جیهو بدوبدو امد سمتم و بغلم کرد و محکم فشار داد گونه هاشو رو شونم و یکم خم شده بود که گونه هاش رو شونم باشه و جیهوپ و جونگ کوک هم از یکم دورتر میامدن سمتمون
کوک: جیهو انقدر بدو بدو نکن دختر به خدا مامانت هرروز همینطوریشم داره زنگ میزنه بهم و ۱۰۰ بار هم تاکید که دخترکم رو اذیت نکنی هااا
جیهو: خیلی هم نکه مراقبمی و پسر حرف گوش کنی هستی!😒
کوک: پس چی؟ 😒
ا. ت: چیشده باز شما قهر بودین یا الان سر این بحث مسخره قهر کردین...؟
جیهوپ: نه بابا سر اینکه کی کنار پنجره برای ماشین بشینه قهر کرده بودن😑
ا. ت: 🤣🤣🤣
کوک: چیشده تهیونگ براچی هیچی نمیگه، یکجوری نگاه سوهو میکنه انگاری ارث پدرشو خورده
جیهوپ: نه بابا چون سوهو دوباره گفته که مهدیس مال منه و تهیونگ رگ حسادتش زده بیرون دوباره
جیهو: چی از همه چیز هم خبر داره جیهوپ
ا. ت: 😂اره به نظرم قید مهندسی رو بزن برو خبرنگار شو
جیهوپ: واقعا که جای تشکرتونه که من حواسم به شما ۴بچه هست!
تهیونگ: هیونگ ناراحت نشو بیا تو قلب مایی
کوک: دوسِتان، متاسفانه باید بگم سوهو باز دوباره داره زر میزنه باید بریم جای بقیه😒
داشتیم میرفتیم که تهیونگ دستم رو گرفت وقتینگاش کردم دیدم لبخند زده و نگام میکنه سرمو اوردم جلو دیدم پشت دیوار دانشگاهیم
ا. ت: ته ته براچی اینجاییم بدو دیر....
که تهیونگ میبوسید و دستامو گرفته بود با یک دستش و با دست دیگش کمرم رو که من رو به دیوار تکیه داد و محکم تر بوسید و بعد ۳دقیقه جدا شد
تهیونگ: بهم قول بده.... که.... برای همیشه... مال من باشی...(با نفس نفس)
- ۲۳۷
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط