چقدر از خودم دور افتاده ام ...

چقدر از خودم دور افتاده ام ...

انگار میخوان به زور منو تو یه قالب فلزی جا بدن ...

پس این دل مجبوره بازم تنگ تر بشه ... و فقط خاطراتش رو احتکار کنه ...

واژه هام نمیان .. گفته بودم خرده نگیرید ...

دلم برای نوشتن دنبال بهونه است ، ولی پیداشون نمیکنه و برای ننوشتن دنبال بهونه ها ...

حالا هیچ کدوم نیست پس یه چیزی بهم میگه هیس !!! هیچی نگو ...

وقتی خیلی راحت زنگای تفریحمونو میکنیم قلمرو تنهائی ...

وقتی گسترش این قلمرو راحته .. وقتی دلم برای خودم تنگ شده ...

میخوام اذعان کنم کنترلش سخته ...

وقتی میخوام و نمیشه .. بهتره هیچی نگم ...

حرف باید خودش بیاد .. کجاست اون همه سعادتی که ازش میترسیدم ...

چقدر حجم تنهائی زیاده !!

اونقدی که قلبم نمیتونه اتچ کنه !!
دیدگاه ها (۷)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part43سعید:خوب میشنومنمیدونم چرا ی دفعه بغضم ...

ریاکشن

عاشقانه های شبنم

برده عمارت جئون

عاشقانه های شبنم

My lovely neighbor part : 72

چند پارتی

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط