پارت هجدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

پارت هجدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

جیمین برای چند ثانیه نفس کشیدن یادش رفت.
فقط به یونگی خیره مونده بود. به چشم‌های آرومش… و به صداقتی که توی صداش بود.
قلبش اون‌قدر تند می‌زد که مطمئن بود بقیه هم صداشو می‌شنون.
جونگ‌کوک خیلی آروم زیر لب به تهیونگ گفت: «من الان مزاحمم؟»
تهیونگ خنده‌ش گرفت. «کاملاً.»
جیمین سریع نگاهشو دزدید. صورتش داغ شده بود.
«م… ما باید برگردیم کمپ.»
یونگی چند ثانیه نگاش کرد… بعد آروم سر تکون داد. «آره.»
خواست جیمین بلند شه، اما همون لحظه از درد صورتشو جمع کرد.
«آخ…»
یونگی فوراً بازوشو گرفت. «آروم.»
جیمین با خجالت گفت: «می‌تونم راه برم.»
دو قدم برداشت… و نزدیک بود دوباره بیفته.
یونگی این‌بار رسماً کلافه شد. «تو دقیقاً کجای این وضعیت فکر کردی می‌تونی راه بری؟»
جونگ‌کوک خیلی جدی سر تکون داد. «راست میگه. الان مثل پنگوئن زخمی راه می‌ری.»
«جونگ‌کوک!»
تهیونگ خندید و بازوی جونگ‌کوک رو کشید. «بذار غرورش حداقل زنده بمونه.»
یونگی آه کوتاهی کشید. بعد بدون هیچ حرفی، دست جیمینو دور شونه‌ی خودش انداخت.
«من کمکت می‌کنم.»
جیمین خشکش زد. «اِ…»
«اعتراض نکن.»
و این‌طوری، چهار نفری راه برگشتو شروع کردن.
هوا تاریک‌تر شده بود و تنها نور، چراغ‌قوه‌ی کوچیکی بود که تهیونگ دستش گرفته بود.
جونگ‌کوک آروم نزدیک تهیونگ راه می‌رفت. گاهی خیلی یواش دستش به دست تهیونگ می‌خورد… و هر بار قلبش زیر و رو می‌شد.
اون طرف، جیمین تمام مدت بوی قهوه‌ی ملایم یونگی رو حس می‌کرد. هر بار که تعادلشو از دست می‌داد، یونگی محکم‌تر نگهش می‌داشت.
«خسته شدی؟»
صدای آروم یونگی کنار گوشش پیچید.
جیمین سریع گفت: «نه!»
یونگی لبخند خیلی کوچیکی زد. «دروغگو.»
جیمین خواست جواب بده که ناگهان صدای خش‌خش بلندی از بوته‌ها اومد.
همه سر جاشون خشک شدن.
جونگ‌کوک رنگش پرید. «…نه.»
خش‌خش دوباره تکرار شد.
جونگ‌کوک درجا چسبید به تهیونگ. «قسم می‌خورم اگه دوباره خرس باشه من همین‌جا می‌میرم.»
تهیونگ دستشو دورش حلقه کرد. «آروم باش.»
یونگی هم ناخودآگاه جیمینو پشت خودش کشید.
چند ثانیه‌ی پرتنش گذشت…
بعد یه خرگوش کوچولوی سفید از بین بوته‌ها پرید بیرون و فرار کرد.
سکوت.
بعد—
جونگ‌کوک با حرص داد زد: «امروز کل طبیعت با من دشمنه!»
صدای خنده‌ی جیمین بین درخت‌ها پیچید. حتی یونگی هم این‌بار واضح خندید.
و برای اولین بار بعد از ساعت‌ها ترس و نگرانی، جنگل دوباره کمی گرم‌تر به نظر رسید.
ادامه دارد…

[نویسنده: بچها یکی اصرار کرده بود پارت بزارم منم این پارت رو گذاشتم اما یکسری شرط داره
شرط ها رو برسونید تا دو پارت آخر رو براتون بزارم
۱۲ بازنشر ، ۲۰ لایک]
دیدگاه ها (۱۳)

پارت هفدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«یـــــونگی…»صدای ضعیف جی...

پارت شانزدهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)هوا تقریباً تاریک شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط