به تیغم گر کشد دستش نگیرم

به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم

برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم


حافظ
دیدگاه ها (۳)

سلام به تک تک دوستان گلم صبحتون بخیر و خوشی انشااللهروز خوبی...

اگر از خوردن می لعل لبت رنگینستبی‌سبب چیست که می تلخ و لبت ش...

ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است ک...

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشگل در اندیشه که چون عشوه کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط