بخش دوم

بخش دوم
ریوما بعد از یک هفته موفق به شکستن مهرموم میشه و به سمت خونه میدود اما تنها چیزی که پیدا میکنه ی نامه از طرف سورا
💖:سلام داداش میدونم اگه اینو میخونی یعنی من مردم و تو از مهرموم ازاد شدی ازت خواهش میکنم دیگه نجنگ
ریوما اشک از چشمانش سرازیر میشد به سمت قبرستان میدود و با قبر خواهرش سورا رو به رو میشه ریوما روی زانوهاش میوفته ساعت ها گریه میکنه و یادش میاد کِی مِی کجاست به سمتش میره بلندش میکنه کِی مِی همچی رو از طریق تلپاتی به ریوما میگه و زمانی که به خواهرش اشاره میکنه میفهم دیروز مرده ریوما تا شب داخل خیابان ها قدم میزد اشک میریخت تا اینکه از کوچه ای رد شد تنگ باریک دختر 15ساله ای رو دید که دقیقا مثل سورا بود بعد از چندین دقیقه حرف ریوما اون رو به خونه خودش برد و سال ها از دختر مراقبت میکرد دختر بزرگ شد ازدواج کرد و بچه به دنیا اورد ریوما بعد از 41 سال زندگی شاد و بدون جنگ بر اثر سن بالا فوت شد
اخرین کلمه ریوما این بود
💥:خواهر من سال ها به حرفت عمل کردم دارم میام پیشت
و اروم چشمانش را میبندد
پایان
از خواننده گرامی سوالی دارم ریوما قهرمان بود یا شرور؟
دیدگاه ها (۲۰)

داستان مرگ ریوما پارت یکبعد از چند سال پدر و مادر ریوما فوت ...

### 1. 💪 قدرت بدنی فوق‌العادهقدرت فیزیکی بسیار بالا، حاصل سا...

کوچولوی من پارت ۳ و چویا یهو از بچگی تبدیل میشه به بزرگ سال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط