『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』
𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²⁴

جونگکوک به انباری که مرد داخلش ناپدید شده بود خیره مانده بود.
تهیونگ : شاید هنوز اونجاست
جونگکوک نگاهش را از پنجره برنداشت
جونگکوک : اگه واقعاً همون آدم باشه، تا وقتی مطمئن نشه ما رفتیم بیرون نمیاد
تهیونگ : پس؟
جونگکوک اطراف را بررسی کرد. چند مأمور پلیس هنوز دورتر مشغول پرس‌وجو بودند.
جونگکوک : باید صبر کنیم

.....

نزدیک غروب...اسکله تقریباً خلوت شده بود. قایق‌های ماهیگیری یکی‌یکی بندر را ترک می‌کردند و مغازه‌ها در حال بستن بودند. همون لحظه...درِ انبار قدیمی باز شد و مرد جوگندمی با احتیاط بیرون آمد. نگاهش به اطراف چرخید. جونگکوک فرصت را از دست نداد و آرام جلو رفت.
جونگکوک : هی
مرد با شنیدن صدا برگشت و همین که جونگکوک را شناخت، رنگش پرید.
جونگکوک :...تو؟!
جونگکوک چند قدم نزدیک‌تر شد
جونگکوک : آروم باش ؛ اگه می‌خواستم دردسر درست کنم، الان اینجا نبودم.
مرد با اضطراب اطراف را نگاه کرد.
_ تو نباید اینجا باشی ، پلیس همه‌جا دنبالت می‌گرده.
جونگکوک : فقط یه سؤال دارم ، بعدش میرم
مرد نفس عمیقی کشید
_ درباره‌ی...لوکا ؟!
جونگکوک فقط سر تکان داد. مرد چند لحظه سکوت کردو بعد آهسته گفت
_ اینجا نه ، بیاین دنبالم.
مرد آن‌ها را به انبار کوچکی در انتهای اسکله برد. بعد از اینکه مطمئن شد کسی اطراف نیست، در را بست.
_ هنوز دنبالش می‌گردی؟!
جونگکوک با همون نگاه سرد جواب داد
جونگکوک : تا روزی که پیداش کنم میگردم
مرد آهی کشید
_ فکر می‌کردم بعد از زندان منصرف شده باشی
جونگکوک : اون منو به نا حق انداخت زندان فکر کردی فراموشش می‌کنم؟
مرد نگاهش را پایین انداخت
_ لوکا چند وقتیه دیگه این اطراف نمیاد
جونگکوک اخم کرد

جونگکوک : پس کجاست؟
_ دقیق نمی‌دونم...ولی شنیدم بیشتر وقتش رو توی ویلایی بیرون شهر می‌گذرونه ، هیچ‌کس آدرس دقیقشو نداره فقط آدمای نزدیکش می‌دونن.
تهیونگ برای اولین بار وارد صحبت شد.
تهیونگ : آدمای نزدیکش کیا هستن؟
مرد نگاهی به او انداخت
_ اصلا تو کی هستی؟!
جونگکوک قبل از اینکه تهیونگ جواب بده، گفت
جونگکوک : شریکمه ،رهرچی بخوای جلوی اونم می‌تونی بگی.
تهیونگ بی‌اختیار به جونگکوک نگاه کرد.
«شریکم...»
نمی‌دانست چرا شنیدن همین یک کلمه، لبخند کمرنگی روی لبش آورد. مرد سری تکان داد.
_ یکی از افرادش... اسمش چوی سونگ‌مینه ، اون محل رفت‌وآمد لوکا رو می‌دونه. ولی نزدیک شدن بهش آسون نیست.
جونگکوک : کجا پیداش کنم؟
_ فردا شب...توی کازینوی بندر
جونگکوک زیر لب تکرار کرد :«؛کازینو...»
_ ولی مواظب باش ، اونجا نصف آدمای لوکا رفت‌وآمد دارن. اگه شناخته بشی...زنده بیرون نمیای
چند دقیقه بعد‌...از انبار بیرون آمدند. هوا کاملاً تاریک شده بود. تهیونگ کنار جونگکوک قدم می‌زد ، بعد از چند دقیقه سکوت، آرام گفت
تهیونگ : «شریکم»...؟!
جونگکوک نگاهش کرد.
جونگکوک : مگه نیستی؟!
تهیونگ لبخند محوی زد.
جونگکوک : چرا...هستم
جونگکوک دوباره به مسیر روبه‌رو خیره شد.
جونگکوک : از وقتی از زندان فرار کردیم...اگه تو نبودی، احتمالاً نصف این راهو نمی‌اومدم
تهیونگ چیزی نگفت و فقط نگاهش را از جونگکوک دزدید. هر جمله‌ای که جونگکوک با اعتماد می‌گفت...مثل خنجری بود که آرام‌آرام در دلش فرو می‌رفت.

.....

وقتی به مهمانخانه برگشتن ، جونگکوک مستقیم روی تخت نشست. خسته‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. تهیونگ دو بطری آب از یخچال کوچک اتاق برداشت و یکی را سمت او گرفت. جونگکوک بطری را گرفت.
جونگکوک : ممنون
چند لحظه بعد، بدون اینکه سرش را بلند کند، گفت
جونگکوک : فردا شب...ممکنه خطرناک باشه
تهیونگ : مگه تا حالا نبوده؟
جونگکوک برای چند ثانیه ساکت ماند و بعد آرام گفت
جونگکوک : فقط ، اگه اوضاع خراب شد ، خودت فرار کن.
تهیونگ اخم کرد
تهیونگ : و تو؟
جونگکوک شانه بالا انداخت
جونگکوک : یکی باید حواس پلیسو پرت کنه.
تهیونگ : نه ، یا هر دومون برمی‌گردیم...یا هیچ‌کدوم
جونگکوک برای چند لحظه فقط به او خیره ماند ، بعد لبخندی واقعی روی صورتش نشست.
جونگکوک : باشه...هر دومون
اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند...فردا شب، فقط قرار نبود به لوکا نزدیک‌تر شوند... بلکه قرار بود احساساتی که هر دو سعی داشتند نادیده بگیرند، آرام‌آرام از کنترلشان خارج شود.

....ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²³نور صبح از لای پرده‌های ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ²²دو روز بعد...شهر کوچکی د...

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁹ شب، آرام‌آرام روی شهر سایه انداخته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط