#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟎
جونگکوک بعد از خداحافظی کوتاهی با همه البته به جز جیمین و یونگی همراه با تهیونگ به بیمارستان رفتن.
ذهنش درگیر بود که چرا جیمین یهو غیبش زد و پشتش یونگی هم گم و گور شد، همش این احتمال به ذهنش میومد که حتما به دیت رفتن و خوشحالش میکرد.
تهیونگ:به چی فکر میکنی
جونگکوک:به جیمین و یونگی هیونگ
تهیونگ:مگه باز خبری شده.
جونگکوک:نه ولی امروز جیمین یهو غیب شد و وقتی به هیونگ گفتم بره دنبالش اونم غیب شد.
تهیونگ:پس قطعا خبریه(خنده)
بعد از چند دقیقه رانندگی به بیمارستان رسیدن و هردو با خوشحالی وارد شدن و به اتاق مورد نظر رسیدن، خانم دکتر یک چیز گردی رو هعی چرب میکرد و روی شکم مری حرکت میداد و همه از توی صفحه به اون چیزی که با نخود لوبیا شباهت زیادی داشت خیره شدن.
جونگکوک:این بچه س.
دکتر:اره.
جونگکوک:چرا انقدر عجیبه انداز یه بند انکشتمم نیست.
دکتر:خب بچه تازه سه هفتشه و این عادیه.( خنده)
جونگکوک:این منصفانه نیست، من سه هفته بود شکم مامانم همینقدر بزرگ بود.( با رسم شکل داره نشونشون مید)
همه زدن زیر خنده.
مری:نه عزیزکم تو هم همونقدر بودی
جونگکوک:واقعا.
مری:اره.
جونگکوک:عجبب پس کی فکرشو میکرد یک همچین لوبیایی الان به این پسرک خوشگل تبدیل بشه.
مری:من( خنده)
___
جیمین اروم از بغل مرد بیرون اومد و با دستاش صورتشو قایم کرد و اروم گریه کرد.
یونگی نگران دستش رو روی کمر پسر کشید و گفت.
یونگی:به من بگو جیمین بگو چیشده، چرا انقدر حالت بده هرچی تو روی قلبت سنگینی میکنه رو بگو.
جیمین:من یک عوضی ام هق هق و.ولی فقط هق میخواستم ازش محافظت بکنم( گریه شدید)
یونگی:نه نه اینطوری نگو عزیزکم، فقط بگو از کی میخواستی محافظت کنی.
جیمین:من هق سو.سوآ رو هق ک.کشتم( گریه)
یونگی:چی.چی میگی جیمین واضح حرف بزن
جیمین دستاشو از روی صورتش برداشت و به مرد خیره شد.
جیمین:بگم؟
یونگی:اره اره قول میدم شنونده ی خوبی باشم.
جیمین:من من فقط 10 سالم بود هق نمیخواستم از خونه بره بیرون.
یونگی:خب ادامش.
جیمین سرشو انداخت پایین و لبشو گزید.
جیمین:نمیتونم بگم سخته.
یونگی:چرا تو خودت میریزی چرا نمیخوای غماتو با من شریک شی.
جیمین:ولی اگه توهم منو مقصر بدونی چی، ا. البته همتون حق دارین من واقعا قاتل خواهر شش ساله م شدم.
جیمین تلخندی زد، باعث تمام این همه تنهایی و بدبختی خودش بود باعث مرگ خواهرش خودش بود، باعث اینکه پدرو مادرش ولش کردن خودش بود. همه ی اینا جزای کارش بود، اما مگه اون چه گناهی کرده بود فقط میخواست از خواهرش محافظت کنه.
یونگی:جیمین لطفا بهم بگو تا حلش کنیم.
جیمین:چیزی واسه ی حل کردن نمونده، اگه منه حرومی اون روز درو قفل نمیکردم شاید الان سوآ پیشم بود، میفهمی( داد)
یونگی با غم پسرک رو بغل کرد که جیمین اشکاش دوباره اروم و بی صدا شروع به باریدن کردن
جیمین:وقتی ب.بچه بودم هق یعنی فقط 10 سالم بود
«فلش بک به 11 سال پیش 10 سالگی جیمین و 6 سالگی سوآ»
مامان جیمین:پسرکم منو بابایی میریم خرید باشه، تو و سوآ خونه بمونین و بیرون نرین، و اینکه یکم پول روی اوپن گزاشتم برین برای خودتون بستنی بخرین.(لبخند)
جیمین بوسه ای رو لپ مادرش گزاشت و سری تکون داد
جیمین:باشه ولی سوآ که خوابه
مامان جیمین:هروقت که بیدار شد باهم برین باشه
جیمین:باشه بای بای
مادر و پدر جیمین با خداحافظی از خونه بیرون رفتن که جیمین زود رفت پیش خواهرش. اروم اروم تکونش داد
جیمین:سوآ بیدار شو
سوآ:ولم کن جیمین میخوام بخوابم
جیمین:پاشو بریم بستنی بخریم مامان بهمون پول داده
سوآ:داداشی یه کوچولو دیگه هم بخوابم بعد بیدار میشم بریم لطفا
جیمین:هووف باشه منم میرم نقاشی بکشم
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟎
جونگکوک بعد از خداحافظی کوتاهی با همه البته به جز جیمین و یونگی همراه با تهیونگ به بیمارستان رفتن.
ذهنش درگیر بود که چرا جیمین یهو غیبش زد و پشتش یونگی هم گم و گور شد، همش این احتمال به ذهنش میومد که حتما به دیت رفتن و خوشحالش میکرد.
تهیونگ:به چی فکر میکنی
جونگکوک:به جیمین و یونگی هیونگ
تهیونگ:مگه باز خبری شده.
جونگکوک:نه ولی امروز جیمین یهو غیب شد و وقتی به هیونگ گفتم بره دنبالش اونم غیب شد.
تهیونگ:پس قطعا خبریه(خنده)
بعد از چند دقیقه رانندگی به بیمارستان رسیدن و هردو با خوشحالی وارد شدن و به اتاق مورد نظر رسیدن، خانم دکتر یک چیز گردی رو هعی چرب میکرد و روی شکم مری حرکت میداد و همه از توی صفحه به اون چیزی که با نخود لوبیا شباهت زیادی داشت خیره شدن.
جونگکوک:این بچه س.
دکتر:اره.
جونگکوک:چرا انقدر عجیبه انداز یه بند انکشتمم نیست.
دکتر:خب بچه تازه سه هفتشه و این عادیه.( خنده)
جونگکوک:این منصفانه نیست، من سه هفته بود شکم مامانم همینقدر بزرگ بود.( با رسم شکل داره نشونشون مید)
همه زدن زیر خنده.
مری:نه عزیزکم تو هم همونقدر بودی
جونگکوک:واقعا.
مری:اره.
جونگکوک:عجبب پس کی فکرشو میکرد یک همچین لوبیایی الان به این پسرک خوشگل تبدیل بشه.
مری:من( خنده)
___
جیمین اروم از بغل مرد بیرون اومد و با دستاش صورتشو قایم کرد و اروم گریه کرد.
یونگی نگران دستش رو روی کمر پسر کشید و گفت.
یونگی:به من بگو جیمین بگو چیشده، چرا انقدر حالت بده هرچی تو روی قلبت سنگینی میکنه رو بگو.
جیمین:من یک عوضی ام هق هق و.ولی فقط هق میخواستم ازش محافظت بکنم( گریه شدید)
یونگی:نه نه اینطوری نگو عزیزکم، فقط بگو از کی میخواستی محافظت کنی.
جیمین:من هق سو.سوآ رو هق ک.کشتم( گریه)
یونگی:چی.چی میگی جیمین واضح حرف بزن
جیمین دستاشو از روی صورتش برداشت و به مرد خیره شد.
جیمین:بگم؟
یونگی:اره اره قول میدم شنونده ی خوبی باشم.
جیمین:من من فقط 10 سالم بود هق نمیخواستم از خونه بره بیرون.
یونگی:خب ادامش.
جیمین سرشو انداخت پایین و لبشو گزید.
جیمین:نمیتونم بگم سخته.
یونگی:چرا تو خودت میریزی چرا نمیخوای غماتو با من شریک شی.
جیمین:ولی اگه توهم منو مقصر بدونی چی، ا. البته همتون حق دارین من واقعا قاتل خواهر شش ساله م شدم.
جیمین تلخندی زد، باعث تمام این همه تنهایی و بدبختی خودش بود باعث مرگ خواهرش خودش بود، باعث اینکه پدرو مادرش ولش کردن خودش بود. همه ی اینا جزای کارش بود، اما مگه اون چه گناهی کرده بود فقط میخواست از خواهرش محافظت کنه.
یونگی:جیمین لطفا بهم بگو تا حلش کنیم.
جیمین:چیزی واسه ی حل کردن نمونده، اگه منه حرومی اون روز درو قفل نمیکردم شاید الان سوآ پیشم بود، میفهمی( داد)
یونگی با غم پسرک رو بغل کرد که جیمین اشکاش دوباره اروم و بی صدا شروع به باریدن کردن
جیمین:وقتی ب.بچه بودم هق یعنی فقط 10 سالم بود
«فلش بک به 11 سال پیش 10 سالگی جیمین و 6 سالگی سوآ»
مامان جیمین:پسرکم منو بابایی میریم خرید باشه، تو و سوآ خونه بمونین و بیرون نرین، و اینکه یکم پول روی اوپن گزاشتم برین برای خودتون بستنی بخرین.(لبخند)
جیمین بوسه ای رو لپ مادرش گزاشت و سری تکون داد
جیمین:باشه ولی سوآ که خوابه
مامان جیمین:هروقت که بیدار شد باهم برین باشه
جیمین:باشه بای بای
مادر و پدر جیمین با خداحافظی از خونه بیرون رفتن که جیمین زود رفت پیش خواهرش. اروم اروم تکونش داد
جیمین:سوآ بیدار شو
سوآ:ولم کن جیمین میخوام بخوابم
جیمین:پاشو بریم بستنی بخریم مامان بهمون پول داده
سوآ:داداشی یه کوچولو دیگه هم بخوابم بعد بیدار میشم بریم لطفا
جیمین:هووف باشه منم میرم نقاشی بکشم
- ۱.۷k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط