اسم داستان: عشق دیرینه 💗

اسم داستان: عشق دیرینه 💗
پارت: 7(پارت اخر)

واکس تفنگش را برداشت و یک گلوله وسط سر الستور خالی کرد لوسین بیدارشد دید برگشته به بهشت فهمید که مرده و دوباره برگشته برای الستور ناراحت بود تا اینکه لوسیفر لوسین رو دید لوسین ترسید فکر کرد پدرش میخواد تنبیهش کنه اما لوسیفر لوسین روبغل کرد
لوسیفر: فکر کردیم گمشدی خوشحالم که میبینمت پسرم
لوسین تو شُک مانده بود یهو سرو کله گاد پیدا شد لوسین و لوسیفر سلام کردن لئو از پشت گاد اومد بیرون داشت لبخند میزد لئو کاری کرده بود که گاد لوسین و لوسیفر و بندازه جهنم وقتی که لوسین لوسیفر به جهنم تبعید شدندیک نفر امد بالا سر انها اون الستور بود الستور وقتی لوسینو دید خیلی خوشحال شد
الستور: لوسین تو حالت خوبه
لوسین: تو کی هستی؟
الستور: منم الستور یادت میاد خب مثل اینکه من وقتی مردم اومدم جهنم
لوسین الستورو بغل کرد
لوسیفر: لوسین.....
لوسین: بله بابا
لوسیفر گریش گرفت
لوسیفر: ببخشید که باهات بد رفتار کردم من اصلا پدر خوبی نیستم
لوسین لوسیفرو بغل کرد
لوسین: تو بهترین پدر دنیا هستی
الستور از اینکه لوسین و پدرش با هم اشتی کردن خوشحال بود و اها تا اخرین نفس باهم بودند ولی یک روز لوسین خودکشی کرد و مرد از اون موقع لوسیفر افسردگی گرفت و فقط الستور کنارش بود تا دلداریش بده تا اینکه چارلی به دنیا امد لوسیفر خوشحال بود که یه دختر شبیه لوسین داره و چارلی 20 ساله شده بود لوسیفر چارلی رو برد پیش قبر لوسین چارلی وقتی لوسینو دید اشکش درومد و وقتی که داستان لوسین و پدرش را شنید گریش گرفت ولی انها ادامه داندند تا وقتی که لوسیفرم رفت پیش لوسین...............
دیدگاه ها (۲)

واییییییییییییییییییییییییییدیشب خواب واکسو دیدم خیلی خوب بو...

50تایی شدیمممممممممممم🥳🥳🥳🥳🥳

اسم داستان: عشق دیرینه💗پارت: 6لوسین الستور در جنگل بودند و د...

💗🤍

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط