پارت ۶

پارت ۶
ویو ات
ساعت رو نگاه کردم یاخدااااا

ات: جیمینننننن ( داد)
جیمین: ها..چته ؟
ات: بدوو...الان میشه ساعت ۷
جیمین: اوه اوه باشه

ویو آدمین
جیمین و ات آماده شودن و رفتن خرید

ات: این لباس خوبه...هوی....الو خوبی ؟؟
جیمین: هااا چی ؟... نخیرم زشته
ات: این چی ؟
جیمین: نه
ات: این؟
جیمین: نه
ات: این چطور ؟
جیمین: نه
ات: دیگه اگر اینو انتخاب نکنی...نمیپوشم....الو...هوی..کجاییی..
جیمین؟؟؟
جیمین: ه..همین خوبه
ات: باش

ویو جیمین
محوش بودم ا اون واقعا خوشگله حس میکنم یه حسی بهش دارم اما مطمئنم این حس یه طرفه هست

ویو ات
نوبت جیمین رسید حالا وقتشه تلافی کنم،جیمین هی لباس عوض میکرد که یهو........


خماری 😁
دیدگاه ها (۱۶)

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

پارت دوم عروسک کوچولو بعد چند دقیقه رسیدن به عمارت شخصی کوکو...

#میکاپ_آرتیست_من

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...#درخواستیپارت آخرویو...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

تک پارتی به مناسبت تولد جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط