تکپارتی — «یک روز، هشت نفر، یک راز» 😎🔥
تکپارتی — «یک روز، هشت نفر، یک راز» 😎🔥
صبح، وقتی ا/ت وارد استودیو شد، دید هر هفت عضو BTS خیلی مشکوک ساکت نشستهاند.
ا/ت: چرا همهتون اینقدر ساکتین؟ 🤨
جین سریع گفت: هیچ خبری نیست! 😂
ا/ت: من هنوز چیزی نپرسیدم!
نامجون: خب... دقیقاً به همین دلیل مشکوک شدی. 😐
ا/ت چشمهایش را ریز کرد.
ا/ت: شما یه چیزی رو از من قایم میکنید.
تهیونگ خندید: شاید... 😏
همان لحظه گوشی ا/ت یک پیام ناشناس دریافت کرد:
«امروز به هیچکس اعتماد نکن.»
ا/ت: بچهها... این دیگه شوخی نیست.
همه جدی شدند.
جونگکوک: پیام از کیه؟
شوگا: شماره مشخص نیست؟
ا/ت: نه.
جیمین: پس فعلاً همه کنار هم میمونیم.
چند ساعت بعد، پیام دوم آمد:
«جواب را جایی پیدا کن که اولین بار همهتون با هم خندیدید.»
جین: خب این یعنی چی؟!
ا/ت: نمیدونم...
نامجون کمی فکر کرد و گفت:
نامجون: اتاق تمرین قدیمی.
همه به اتاق قدیمی رفتند. بعد از چند دقیقه، تهیونگ پشت یک قاب عکس پاکتی پیدا کرد.
داخل پاکت، هشت تکه کاغذ بود.
روی هرکدام یک کلمه نوشته شده بود.
ا/ت تکهها را کنار هم گذاشت.
جمله کامل شد:
«راز اصلی این نیست که چه کسی پیامها را فرستاده؛ راز این است که چرا شما هشت نفر را انتخاب کرده.»
چند ثانیه سکوت...
بعد چراغها روشن شدند و ناگهان کارکنان با یک کیک وارد شدند. 😂🎂
همه: سوپررایززز! 🎉
ا/ت: یعنی تمام این مدت شما بودید؟! 😭😂
جین: معلومه!
شوگا: البته ایده اصلی جیمین بود.
جیمین: و تو خیلی خوب گول خوردی! 😂
ا/ت بالش کوچکی برداشت و سمتشان پرت کرد.
ا/ت: خیلی خب... حالا فرار کنید! 😈
هر هشت نفر با خنده از اتاق بیرون دویدند.
🔥💜 پایان 💜🔥
صبح، وقتی ا/ت وارد استودیو شد، دید هر هفت عضو BTS خیلی مشکوک ساکت نشستهاند.
ا/ت: چرا همهتون اینقدر ساکتین؟ 🤨
جین سریع گفت: هیچ خبری نیست! 😂
ا/ت: من هنوز چیزی نپرسیدم!
نامجون: خب... دقیقاً به همین دلیل مشکوک شدی. 😐
ا/ت چشمهایش را ریز کرد.
ا/ت: شما یه چیزی رو از من قایم میکنید.
تهیونگ خندید: شاید... 😏
همان لحظه گوشی ا/ت یک پیام ناشناس دریافت کرد:
«امروز به هیچکس اعتماد نکن.»
ا/ت: بچهها... این دیگه شوخی نیست.
همه جدی شدند.
جونگکوک: پیام از کیه؟
شوگا: شماره مشخص نیست؟
ا/ت: نه.
جیمین: پس فعلاً همه کنار هم میمونیم.
چند ساعت بعد، پیام دوم آمد:
«جواب را جایی پیدا کن که اولین بار همهتون با هم خندیدید.»
جین: خب این یعنی چی؟!
ا/ت: نمیدونم...
نامجون کمی فکر کرد و گفت:
نامجون: اتاق تمرین قدیمی.
همه به اتاق قدیمی رفتند. بعد از چند دقیقه، تهیونگ پشت یک قاب عکس پاکتی پیدا کرد.
داخل پاکت، هشت تکه کاغذ بود.
روی هرکدام یک کلمه نوشته شده بود.
ا/ت تکهها را کنار هم گذاشت.
جمله کامل شد:
«راز اصلی این نیست که چه کسی پیامها را فرستاده؛ راز این است که چرا شما هشت نفر را انتخاب کرده.»
چند ثانیه سکوت...
بعد چراغها روشن شدند و ناگهان کارکنان با یک کیک وارد شدند. 😂🎂
همه: سوپررایززز! 🎉
ا/ت: یعنی تمام این مدت شما بودید؟! 😭😂
جین: معلومه!
شوگا: البته ایده اصلی جیمین بود.
جیمین: و تو خیلی خوب گول خوردی! 😂
ا/ت بالش کوچکی برداشت و سمتشان پرت کرد.
ا/ت: خیلی خب... حالا فرار کنید! 😈
هر هشت نفر با خنده از اتاق بیرون دویدند.
🔥💜 پایان 💜🔥
- ۳۲۳
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط