امشب ز شراب شوق او

امشب ز شراب شوق او
مستم باز

ساقی ندهی پیاله در دستم
باز

دیگر ز چه رو به خواب بینم
رویش

کز دوری او نمردم و هستم
باز
دیدگاه ها (۲)

عاشق شدن در شهریورحماقت محض استوقتی جهنمی به نام پاییزپیش رو...

مادربزرگ می گفت:آدم بوی غذایی را بشنود، دلش بخواهدو نداشته ب...

فردا که جمعه بیایدباز قرار است همه چیز هجوم بیاوردبر سرِ لحظ...

در تماشای تو قانع نشوم مٖن،به دو چشم همه چــشــمان جهان گــو...

#شعر_قدیمی 🍃مجنون چو حدیث عشق بشنیداول بگریست پس بخندیداز جا...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط