قول داده بودی با اولین برف به خیابان برویم.....

قول داده بودی با اولین برف به خیابان برویم.....
و آدم برفی رویایی مان را بسازیم!!

امروز برف آمد..
من حتی منتظرت هم نبودم!!
آخر چطور انتظار کسی که نیست را
بکشم؟؟

هویچ را در سوپ ریختم
دوکمه ها را به لباس دوختم
کلاه را بر سر گذاشتم
دوتکه چوب را در شومینه انداختم

قدری برف برداشتم
و فقط...
سردیه،، روز‌ قرار را حس کردم و
در حسرت دستان گرمت سوختم...!!

این شد عاقبت آدم برفی ما..
و قرار روز برفی..
و شعری که می شد شادترین شعر
سال باشد..



«یکتا رحیمی»
دیدگاه ها (۱۵)

من و هری پاتر یهویی.......

به جون خودم این زن زندگیه

دخترا وقتی من بهشون پی ام میدم....خخخخخخخخ

بیدار ها...خودشو به موش مردگی زده مصداقش اینه خخخخخخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط