دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای

دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ای
بی تودر تاریکی ام تو چلچراغ خانه ای

من به یک بیت غزل مستم ولی دانم که تو
منشاء شعر منی آبادی ویرانه ای.....

چون شراب ناب کهنه مستی آور گشته ای
دوست دارم تابنوشم از لبت پیمانه ای..

خاک راهم ،نیک می دانم مرا مقدار نیست
زر از آن رویم که دارم دلبر فرزانه ای

شوق در دل دارم و میل جوانی می کنم
تاتو هستی در کنارم گرمی کاشانه ای

بوسه شیرین تو طعم عسل را میدهد
چون بهار پرشکوفه با خزان بیگانه ای

دانم اخر در دلم عشقت گلستان می شود
زد جوانه در دلم عشقی که بر آن دانه ای
دیدگاه ها (۳)

صبر دل را چه کنم،چون تو قرارم باشیدیدگانم چه شود،اشک بهارم ب...

عشق یعنی، سینه‌ام در هر نفس، درگیر توستبر پلاکم ، نام تو ، ب...

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه این دلشده را ...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط