ش: نمیدونستن انقدر از شیر کاکائو خوشت میاد

ش: نمیدونستن انقدر از شیر کاکائو خوشت میاد
ات: وقتی بچه بودم مامان بزرگم بیشتر وقتا برام درست میکرد
ش: واقعا..
ات: اره
خلاصه
شوگا و ات رفتن اتاق موزیک
شوگا: میتونی رپ بخونی
ات: نمیدونم...یعنی تا حالا امتحان نکردم
ش: این اهنگ منه چند بار قسمتی که رپ خوندمو گوش کن بیا اینم از متنش
توی چند ساعت میتونی انجامش بدی ؟.
ات: شاید بیست دقیقه ای بتونم حفظ کنم
ش: واقعا
ات: اره
۲۰دقیقه بعد
ات: شوگا...شوگااا
شوگا توی اتاقش خواب بود
ارام رفتم اتاقش و گفتم شوگا
شوگا: بلههه
ات: من حفظ کردم
ش: ۵ دقیقه دیگه میام
رفتم توی اتاق موزیک و منتظر شوگا بودم خوابم گرفت منم همونجا روی کاناپه خوابیدم
5 دقیقه بعد شوگا اومد توی اتاق
ویو شوگا
چقدر ناز خوابیده..ادم دلش نمیاد بیدارش کنه
ش: ات...ات بلند شو
ات: باشه باشه
خلاصه ات بلند شد رفت سر و صورتشو دوباره شست تا خوابش بپره
ش: فک نمیکردم انقد زود بخوابی (سعی در نخندیدن)
ات: ببخشید (خجالت کشیده بچم🥺)
ش: 😂
ات: نخند شوگا....
ش: خب.... میتونی بخونی
ات: باشه....
ات شروع میکنه به خوندن (فیلمشو میزارم)
ات: چطور بود
شوگا:عالی بودی
ات: واقعا
شوگا: ارهه
خلاصه ۲۳ ساعت گذشت و اینکه وقت خداحافظی بود
ساعت ۱۲ شب بود
شوگا کاغذ به دست اومد پیش ات
ات: شوگا واقعا ازت بابت همه چیز ممنونم ....راستش توی زندگیم این همه خوشحال نبودم😄
ش: ابنا که چیزی نبودن امیدوارم این دوره آموزشی زودی تموم شه هممون پیش هم توی کنسرت ها و برنامه ها باشیم..
ات بغلش میکنه
ات: واقعا ممنونم
دیدگاه ها (۰)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت هشتم

ادامه پارت ۹جیمین گفت شوخی کردم شوخی کردم ات گفت فقط دوست مع...

( پارت دوم ) حدود ۲ ساعت بود که توی ا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط