جونگ کوک

جونگ کوک ))
بعد خوردن یکم مشروب خودمو به دختری که روی پاهام بود سپردم که صدای جیغ اشنایی شنیدم
ا/ت بود… باورم نمیشد… با دیدن من صورتش خیس خیس شده بود بدون پلک زدن اشک میریخت… میخواستم بلند شم و برم طرفش اما بین دستای دختره گیر کردم و بالاخره تونستم ازش خلاص شم اما ا/ت رفته بود با سرعت دنبالش دوییدم که اونجو جلومو گرفت…
-نرو
×ولم کن
-نرو بزار با خیال راحت بره ..اون داره برمیگرده کشورش
با حرفی که زد قلبم پاره شد… خون تو بدنم یخ زد… بغض گلومو اسیر کرد…
×کجاااا? 
رز:  اون دختر بخاطر تو…
میرا پرید وسط حرفش
میرا : فقط دیگه کاری به کارش نداشته باش
دخترا برگشتنو و منو پسرا هم رفتیم خونه

((ا/ت ))
فقط میدوییدم… هیچ جا رو نمیدیدم دیدم با قطره های اب کور شده بود ..فقط صدای بوق شنیدم و بعدش هیچ…

((دکتر ))
پرستار : دکتررر بیمار تصادف کردت ماشین بهش زده…
نزدیک شدم و دیدم خود ا/ت بود… دختری که دو روز پیش مرخصش کردم
دکتر : فورا ببریدش اتاق عمل و به دوستاش خبر بدین

((
دیدگاه ها (۰)

اونجو ))ساعت سه نصف شب بود که تلفنم زنگ خورد… خابالو جواب دا...

Part38-اون موقع… اون موقع که خواهرم از شدت تب هزیون میگفت کج...

Part37((ا/ت))با مامانم تو اشپزخونه داشتیم غذا درست میکردم .....

…… .حدودا یک ماه بعد……… .((ا/ت))+لیسو بسه نمیخوام بخورم~بخور...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط