پارت 7 *;"' دختری با دو هدفون *';"👇
پارت 7 *;"' دختری با دو هدفون *';"👇
کنما اومد جلو دانشگاه و به اتیسا گفت بیا سوار شو اول اتیسا فکر کرد که اگر سوار شود شاید دوستش ناراحت شود گفت:
تو برو من بعدا میام کنما جلو دانشگاه با یه نگاه خندا دار به اتیسا نگاه میکرد 😂 😊
اتیسا گفت برو دیگه من میام کنما از جای خودش تکون نمیخورد .
و هی داشت با خوشحالی به اتیسا نگاه میکرد .
اتیسا گفت : برو دیگه زشته عه😑 😡
کنما گفت تا سوار نشی نمیرم خودت میدونی 😝
و اتیسا رو مجبور کرد سوار بشه بلخره سوار شد و کنما یه بوس وست پیشونیش کرد و گفت زشتول خودمی 😘 😙
وقتی کنما میخواست اتیسا رو به خونه ببره گفت : میرم یه نوشیدنی بخرم تو چی میخوایی :
اتیسا گفت : من اب پرتقال میخوام
کنما گفت باشه الان میام اون رفت دو تا ابمیوه خرید و اومد تو ماشین و با هم ابمیوه خوردن و حرف زدن
اتیسا گفت میشه یه سوالی ازت بپرسم گفت بپرس :
اتیسا گفت...
اگه دوست دارید ادامه داستان رو بخونید لایک کنید ;*'";"*';*';"*';*"
لایک*" لایک
کنما اومد جلو دانشگاه و به اتیسا گفت بیا سوار شو اول اتیسا فکر کرد که اگر سوار شود شاید دوستش ناراحت شود گفت:
تو برو من بعدا میام کنما جلو دانشگاه با یه نگاه خندا دار به اتیسا نگاه میکرد 😂 😊
اتیسا گفت برو دیگه من میام کنما از جای خودش تکون نمیخورد .
و هی داشت با خوشحالی به اتیسا نگاه میکرد .
اتیسا گفت : برو دیگه زشته عه😑 😡
کنما گفت تا سوار نشی نمیرم خودت میدونی 😝
و اتیسا رو مجبور کرد سوار بشه بلخره سوار شد و کنما یه بوس وست پیشونیش کرد و گفت زشتول خودمی 😘 😙
وقتی کنما میخواست اتیسا رو به خونه ببره گفت : میرم یه نوشیدنی بخرم تو چی میخوایی :
اتیسا گفت : من اب پرتقال میخوام
کنما گفت باشه الان میام اون رفت دو تا ابمیوه خرید و اومد تو ماشین و با هم ابمیوه خوردن و حرف زدن
اتیسا گفت میشه یه سوالی ازت بپرسم گفت بپرس :
اتیسا گفت...
اگه دوست دارید ادامه داستان رو بخونید لایک کنید ;*'";"*';*';"*';*"
لایک*" لایک
- ۱۳.۸k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط