شب که می رسد از کناره ها،

شب که می رسد از کناره ها،
گریه می کنم با ستاره ها،

وای اگر شبی ز آستین جان،
بَر نیاورم دست چاره ها!

«حسین منزوی»
دیدگاه ها (۳)

هر آنکس عاشق است از جان نترسد، یقین از بند و از زندان نترسد،...

امیدوارم فرصتی پیش بیاد تا از جناب خداوند سوال کنم دنیایی که...

ﻣﻮﺭچه ها ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ می کنند....

آویخته به رخوت دارآباد ، آمیخته به سُرفه ی تهرانم، از هر طرف...

عاشقانه های شبنم

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت پنجــم بیست و نه ژو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط