part15

part15
***

ستاره‌های کوچک و بزرگ روی زمین (گل‌ها) محیط رو پر کرده بودن. لارا آروم قدم برمی‌داشت و ذوق توی چشماش دیدنی‌تر از هر لحظه‌ی دیگه‌ای بود. برگشت سمت جئون و دست‌گل رو روبه‌روش گرفت.

جئون با تعجب به دختر خیره شده بود.

(At): برای توئه.

(Jk): برای من؟ مطمئنی؟ تو که اغلب با من دعوا داری، بعد الان داری به من دست‌گل می‌دی؟!

(At): برای تو درستش کردم تا نظرت رو درباره گیاها عوض شه... بگیرش، برای توئه.

اولین بار بود. اولین بار بود که کسی بهش دست‌گل می‌داد. کلاً اولین بار بود که کسی سعی می‌کرد نظرش رو درباره چیزی عوض کنه؛ و این اولین بار بود که چنین تجربه‌ای نصیب جئون می‌شد.

دستش رو جلو برد و دست‌گل رو از لارا گرفت. بوی خوش گل‌ها رو وارد ریه‌هاش کرد. با خودش فکر کرد: *اون همیشه اینقدر آرومه؟»*

(At) (با لحن شوخی): ولی هیچی عوض نشده!

سرش رو بالا آورد و با نگاهی پرسشگر به دختر خیره شد.

(At): بازم باهات جر و بحث می‌کنم!

جئون خندید.

(Jk): باشه، باشه... حالا بریم یکم این اطراف رو بگردیم؟

(At): بریم.
......

وارد کافه‌ای زیبا و دلنشین شدن؛ جایی که می‌شد آهنگ گوش داد و در کنارش نوشیدنی خورد.

***

**[تصویرسازی اسلاید ۳ و ۴: فضای دنج کافه با نور گرم، قهوه‌ها و کیک‌های روی میز، و منظره‌ی بارانی از پشت پنجره‌ی بزرگ.]**

***

روی صندلی نشستن و قهوه و کیک سفارش دادن. ابرها دیگه طاقتِ اون حجم از بارون رو نداشتن؛ با برخورد به هم، رعد و برق‌های کوچیک و بزرگی ایجاد شد و بعد، بارونِ ریز شروع به باریدن کرد.

بارون فضا رو از قبل هم زیباتر کرده بود. از پشت پنجره به رهگذرایی که از بارون فرار می‌کردن و کارهای خنده‌دار انجام می‌دادن، نگاه می‌کردن و می‌خندیدن.

صدای زنگ گوشی جئون، اونا رو از اون فضای رویایی بیرون آورد. جئون نگاهی به اسم روی گوشی انداخت: **'جیمین'**.

از روی صندلی بلند شد.

(Jk): جیمین زنگ زده، جواب بدم الان برمی‌گردم.

(At): باشه.

(Jk): هی! همه‌ی کیک‌ها رو نخوری‌ها، برای منم نگه دار!

(At) (با خنده): چشم آقا! برای جنابعالی هم نگه می‌دارم.

جئون رفت و مشغول صحبت با تلفن شد. لارا هم سرگرم خوردن قهوه‌اش بود که ناگهان، کسی به پنجره‌ای که روبروش بود ضربه زد!

لارا سرش رو بالا آورد و با چهره‌ای چاشنیِ ترس، با یک نفر روبرو شد. از شوک، خشکش زد. نمی‌دونست باید چیکار کنه، اصلاً نمی‌دونست اون (سوهو) چطوری پیداش کرده!

لارا از جلوی پنجره کنار رفت و به داخل کافه اومد. نزدیک جئون شد و خواست صداش بزنه که... ناگهان دستِ **سوهو** جلوی دهان لارا قرار گرفت!

(Suho) (با صدای آروم و مرموز): شششش... از دخترای جیغ‌جیغو خوشم نمیاد.

توی کافه کسی جز سوهو و لارا نبود. جئون هم که با تلفن درگیر بود و اصلاً اون سمت نبود. لارا مطمئن بود که کار سوهو هم تموم شده و هم گردنبند...

سوهو دستش رو بالا آورد. لارا از ترس چشماش رو روی هم کوبید و عرق سرد از پیشانی‌اش سرازیر شد. فکر می‌کرد سوهو تفنگ روی سرش گرفته، ولی اشتباه می‌کرد...

به جای تفنگ، دست سوهو روی سر لارا نشست. با حس کردن فشار دست روی سرش، لارا چشماش رو باز کرد...

سوهو داشت سرش رو نوازش می‌کرد



***
#jungkook#BTS#تصور کوک
دیدگاه ها (۰)

part۱۶(Suho): خوشگل شدی، لارا... نمی‌دونی چقدر دنبالت گشتم.چ...

***فیک: گودالpart۱۵چشمش افتاد به گل‌فروشی اون طرف خیابون(At)...

***فیک: گودال part14_دو روز بعد_(At): بریمنگاه هر چهار نفرشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط