❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩

سر جونگکوک چرخید سمتم و دیدم اره..
انگار براي جا کردن دوباره خودم تو آغوش جونگکوک خيلي دير اومده بودم..
خيلي دير دندونامو به هم فشار دادم
و کلاه شنلم رو جلو کشیدم
و از پله ها پایین دویدم
سر یه پله مونده به اخر پام کج شد
و افتادم از گوشه چشم دیدم
جونگکوک هول به دختر کنارش يه چيزي گفت
و سریع اومد سمتم.
سریع بلند شدم و دویدم با آخرین سرعتم دویدم
و از قصر زدم بیرون.
وقتي به شهر رسیدم برگشتم به پشت سرم نگاه کردم هیچ کس نبود.
نفس عميقي كشیدم و راه افتادم
توي شهر قدم میزدم ولی فکرم جاهای دیگه میچرخید. هوا تاريك و کمی سرد شده بود
نمیدونم چرا تمایلی نداشتم برگردم به قصر
دستامو بغل کردم.
صداي بلند زني از عالم هپروت
خارجم کرد : اهاي دختر جون
سریع برگشتم سمت صدا.
یه زن با موهاي نيمه سفید با لباسهاي ژولیده پولیده
کنار اتیش کوچیکی نشسته بود
و بهم نگاه میکرد
زن : گوشات سنگینه؟
سریع گفتم : نه..
زن لبخندي زد و گفت : این وقت شب اینورا چیکار میکنی؟
اروم گفتم : قدم میزدم
خندید و گفت : اووه قدم اگه سردته بیا بشین کنار اتیش..
مردد نگاش کردم.
در حالیکه چوب توی اتیش میذاشت گفت : یالا.. نمیخورمت که..هوا سرده..بیا...
ابرويي بالا انداختم و رفتم سمتش.
به تکه چوبي اشاره کرد که بشینم اروم نشستم
و کلاه شنلم رو یه کم بالا زدم
و دستام رو روي اتیش گرفتم.
زن : اهل این دور و بر نيستي نه؟
و ليواني سمتم گرفت از بخار توي لیوان متوجه شدم چای یا قهوه است.
اروم از دستش گرفتم و گفتم : نه..نیستم
زن : گفتم..غريبه اي..
اروم جرعه اي از محتویات لیوان خوردم.. چايي بود.
زن : از خونه تون فرار کردي؟
-نه..گفتم براي.
سريع وسط حرفم گفت : اره گفتي واسه قدم زدن..اما دختر جون توي اين وقت کسي قدم نمیزنه.. فراري هستي..
دیدگاه ها (۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 181♡⁠。⁠)⁩و با ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 180♡⁠。⁠)⁩از صدا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 39・⁠]⁠ᕗبرام عجیب بود که خیلی...

ادامه پارت 19نگاهم رو دنبال کرد و به گل رسید.  جونگکوک : باغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط