دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغريشون واسه هم افه ميومدن.
دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغريشون واسه هم افه ميومدن. اولي مي گه من اونقدر لاغر بودم که وقتي مي رفتم حموم مامانم با يه چيزي روي چاه رو مي پوشوند تا من توي چاه نيفتم. دومي مي گه اين که چيزي نيست، من يه بار يه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ي فاميلامون مي گفتن اوا زري خانوم چند ماهه حامله اي؟!
- ۱.۵k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط