#درخواستی
#درخواستی
وقتی چشمات ضعیفن و خانوادت مسخرت میکنن و تو گریه میکنی
نامجون:( با عصبانیت به خانوادت نگاه میکنه)
نامجون: فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه
جین: ( با عصبانیت عربده میزنه)
جین: چطور جرعت کردین اشک..ات رو دربیارین هااا؟؟؟
جیهوپ: ( شکه شده بود که خانوادت انقدر باهات بدن ولی خودشو جم کرد و محکم بغلت کرد و از اونجا دورت کرد)
شوگا:( به سمته خانوادت رفت و با نگاه ترسناکش بهشون نگاه میکرد)
شوگا: کافیه فقط..یه بار دیگه همچین چرت و پرتایی بگین تا سرتونو از دست بدین الانم گمشینن بیروننننننننن ( آخرش عربدع زد)
جیمین: اگه همین الان از ات عذر خواهی نکنین چشماتونو از کاسه درمیارم ( خیلی عصبانیه)
تهیونگ: یا همین الان از ات عذر خواهی میکنید یا جنازتونو میدم به سگا ( عصبی)
جونگکوک:( رگای گردنش زده بودن بیرون ولی تو رو از اونجا دور کرد و به سمته ماشین برد)
جونگکوک: ات من یه کاری دارم زود برمیگردم
( و وقتی برگشت لباساش خونی بود)
ات: چیکار کردی؟( ترس)
جونگکوک: فرستادمشون اون دنیا
حمایت؟
وقتی چشمات ضعیفن و خانوادت مسخرت میکنن و تو گریه میکنی
نامجون:( با عصبانیت به خانوادت نگاه میکنه)
نامجون: فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه
جین: ( با عصبانیت عربده میزنه)
جین: چطور جرعت کردین اشک..ات رو دربیارین هااا؟؟؟
جیهوپ: ( شکه شده بود که خانوادت انقدر باهات بدن ولی خودشو جم کرد و محکم بغلت کرد و از اونجا دورت کرد)
شوگا:( به سمته خانوادت رفت و با نگاه ترسناکش بهشون نگاه میکرد)
شوگا: کافیه فقط..یه بار دیگه همچین چرت و پرتایی بگین تا سرتونو از دست بدین الانم گمشینن بیروننننننننن ( آخرش عربدع زد)
جیمین: اگه همین الان از ات عذر خواهی نکنین چشماتونو از کاسه درمیارم ( خیلی عصبانیه)
تهیونگ: یا همین الان از ات عذر خواهی میکنید یا جنازتونو میدم به سگا ( عصبی)
جونگکوک:( رگای گردنش زده بودن بیرون ولی تو رو از اونجا دور کرد و به سمته ماشین برد)
جونگکوک: ات من یه کاری دارم زود برمیگردم
( و وقتی برگشت لباساش خونی بود)
ات: چیکار کردی؟( ترس)
جونگکوک: فرستادمشون اون دنیا
حمایت؟
- ۲.۴k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط