#Part177

#Part177
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

انقدر کلفه و سر در گمم که دارم حرفهای چرت و پرت تحویل سام میدم
در اصل اومدنم امروز به این دلیل بود تا بفهمم کیه و چکارست به خاطر همین یهو تصمیم گرفتم باهاش بیام سر کارش خیلی یهویی که غافل گیر بشه ولی متوجه شدم سام جایگاه خیلی بالاتر و معتبر تری دارد نسبت به چیزی که من فکر میکردم
واقعاً مردی تحسین بر انگیزه
من یک هفته دیگه بر میگردم شهرستان میخوام به دور از سام بشینم و تصمیم بگیرم
حرکت دستش لای موهام آرومم کرده بود ولی بازهم گنگی این چیز یهویی که وارد زندگیم شده خیلی اذیتم میکنه
چشمام بسته بود که یهو در اتاقش به شدت باز شد
و صدای بلند زنی که من
داد زد
_ تو داری چیکار میکنی؟ نمیفهمی میگم نمیخوام برگردم که...
با دیدن من و سام تو اون حالت به لحظه انگار خفه شد
هول شده به دختر زیبا ولی رنگ پریده و پریشان روبروم نگاه کردم
_ پارمیس بعداً حرف میزنیم!
دختره هراسون برگشت سمت سام، دستاش میلرزید
_ چی میخوای سام از من ها؟ دستامو ببین فقط یه تایم یکی از قرصهام رو نخوردم، لعنتی اونجا عین معتادها شدم همش بهم قرص میدن همش من رو میخوابونند فقط دو ساعت توی روز سر پام اونم میرم بالا سر دایی که اونم هیچی نمیفهمه
سام ولم کن لعنتی بذار بمونم حداقل تو هستی مامانت هست یاسمن هست ... نمیخوام برگردم فهمیدی
برگه ای که تو دستاش. بود رو پرت کرد سمت سام
دیدگاه ها (۱)

#Part178#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 بهش که دقت کردم دی...

#Part179#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 با تموم شدن حرف سا...

#Part176#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 نتونستم جلو خودم ر...

#Part175#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 بعد از چند دقیقه ب...

پارت 168

سناریو:بخاطر تو/پارت ۴۹(موقعیت:تابوت آسمان) (زمان ۱۳:۱۲)از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط