بانو!
بانو!
چشمانم مدام ترا میخوانند!
بر چهره ی سکوت!
با ورد فراموش شده ی آرامش
بی من!
خوابم به خواب رفته...
و
شب!
چقدر افاده میریزد ستاره هایش را! بی تو
بانو!
تنها! تر از توست
گونه هایم...
باران بهانه است!
سبز از عشق میروید و من از تو!
بانو!
چشمانم مدام ترا مینویسند
روی کاغذی که هنوز عریان است!
و من!
ذره ذره غرق میشوم در واژه هایی
که سر از چشمانم درآورده اند!
چشمانم مدام ترا میخوانند!
بر چهره ی سکوت!
با ورد فراموش شده ی آرامش
بی من!
خوابم به خواب رفته...
و
شب!
چقدر افاده میریزد ستاره هایش را! بی تو
بانو!
تنها! تر از توست
گونه هایم...
باران بهانه است!
سبز از عشق میروید و من از تو!
بانو!
چشمانم مدام ترا مینویسند
روی کاغذی که هنوز عریان است!
و من!
ذره ذره غرق میشوم در واژه هایی
که سر از چشمانم درآورده اند!
- ۵۵۲
- ۱۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط