-ساعت چنده؟

-ساعت چنده؟


راه می رفت؛


سیگار می کشید؛


و کف دست بر پیشانی می کوبید....


خانه در تب می سوخت....


-مامان..............بابا دوباره زده جاده خاکی...!


-گفتی ساعت چند بود....؟


-وای................خاک بر سرم................


مرد................................


صبح سنگین می شد....


ساعت مرده بود.....


و جای کمر بند بابا هنوز درد می کند.....


ساز را برمیدارم و باز مخالف می نوازم.....
دیدگاه ها (۵)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

پارت ۳

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

پارت: 12 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی روغنِ سوخته‌ی دستگاهِ...

قلبش داشت مثل ریتم‌های سنگینِ تراک‌های جدیدش می‌کوبید. توی ذ...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

پارت : 1 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**ساعت ۴:۴۵ صبح تاریکی هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط