-ساعت چنده؟
-ساعت چنده؟
راه می رفت؛
سیگار می کشید؛
و کف دست بر پیشانی می کوبید....
خانه در تب می سوخت....
-مامان..............بابا دوباره زده جاده خاکی...!
-گفتی ساعت چند بود....؟
-وای................خاک بر سرم................
مرد................................
صبح سنگین می شد....
ساعت مرده بود.....
و جای کمر بند بابا هنوز درد می کند.....
ساز را برمیدارم و باز مخالف می نوازم.....
راه می رفت؛
سیگار می کشید؛
و کف دست بر پیشانی می کوبید....
خانه در تب می سوخت....
-مامان..............بابا دوباره زده جاده خاکی...!
-گفتی ساعت چند بود....؟
-وای................خاک بر سرم................
مرد................................
صبح سنگین می شد....
ساعت مرده بود.....
و جای کمر بند بابا هنوز درد می کند.....
ساز را برمیدارم و باز مخالف می نوازم.....
- ۴۷۵
- ۰۵ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط