بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت سوم :
لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ -آغاز دین شناخت اوست و کمال شناختش باور کردن او و نهایت از باور کردنش یگانه دانستن او، غایت یگانه دانستنش اخلاص به او و حدّ اعلای اخلاص به او،نفی صفات - زائد بر ذات از اوست، چه اینکه هر صفتی گواه این است که غیر موصوف است و هر موصوفی شاهد بر این است که غیر صفت است.
فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ - پس هر کس خدای سبحان را با صفتی وصف کند، او را با قرینی پیوند داده و هر که او را با قرینی پیوند دهد، دوتایش انگاشته و هر که دوتایش انگارد، دارای اجزایش دانسته و هر که او را دارای اجزاء داند، حقیقت او را نفهمیده و هر که حقیقت او را نفهمد، برایش جای اشاره پنداشته و هر که برای او جای اشاره پندارد، محدودش شمرده و هر که محدودش بداند، چون معدود به حسابش آورده است! (نهج البلاغه، خطبه اول)
بنابراین، چنین نیست که گفته شود: خدا چیزی موصوفی است که از صفات زاید بر ذاتی، چون حیات، علم و قدرت بر خوردار شده است؛ بلکه همه عین ذات اوست.
خداوند سبحان، هستی و کمال محض است، لذا باید ذاتاً علیم، حکیم و قادر باشد؛ هستی هر چیزی از اوست، یعنی او هستی بخشیده و خلق نموده است، پس ذاتاً خالق است؛
آیت الله مصباح یزدی رحمة الله علیه : صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مىشود یا مفاهیمى است كه با توجه به نوعى از كمال، از ذات الهى انتزاع مىشود مانند حیات و علم و قدرت، و یا مفاهیمى است كه از نوعى رابطه بین خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع می شود مانند خالقیّت و رزاقیّت. دسته اول را صفات ذاتیّه و دسته دوم را صفات فعلیّه مى نامند.(پایان)
پاسخ قسمت سوم :
لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ -آغاز دین شناخت اوست و کمال شناختش باور کردن او و نهایت از باور کردنش یگانه دانستن او، غایت یگانه دانستنش اخلاص به او و حدّ اعلای اخلاص به او،نفی صفات - زائد بر ذات از اوست، چه اینکه هر صفتی گواه این است که غیر موصوف است و هر موصوفی شاهد بر این است که غیر صفت است.
فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ - پس هر کس خدای سبحان را با صفتی وصف کند، او را با قرینی پیوند داده و هر که او را با قرینی پیوند دهد، دوتایش انگاشته و هر که دوتایش انگارد، دارای اجزایش دانسته و هر که او را دارای اجزاء داند، حقیقت او را نفهمیده و هر که حقیقت او را نفهمد، برایش جای اشاره پنداشته و هر که برای او جای اشاره پندارد، محدودش شمرده و هر که محدودش بداند، چون معدود به حسابش آورده است! (نهج البلاغه، خطبه اول)
بنابراین، چنین نیست که گفته شود: خدا چیزی موصوفی است که از صفات زاید بر ذاتی، چون حیات، علم و قدرت بر خوردار شده است؛ بلکه همه عین ذات اوست.
خداوند سبحان، هستی و کمال محض است، لذا باید ذاتاً علیم، حکیم و قادر باشد؛ هستی هر چیزی از اوست، یعنی او هستی بخشیده و خلق نموده است، پس ذاتاً خالق است؛
آیت الله مصباح یزدی رحمة الله علیه : صفاتى كه به خداى متعال، نسبت داده مىشود یا مفاهیمى است كه با توجه به نوعى از كمال، از ذات الهى انتزاع مىشود مانند حیات و علم و قدرت، و یا مفاهیمى است كه از نوعى رابطه بین خداى متعال و مخلوقاتش انتزاع می شود مانند خالقیّت و رزاقیّت. دسته اول را صفات ذاتیّه و دسته دوم را صفات فعلیّه مى نامند.(پایان)
- ۳۳
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط