ادوارد هشتم بزرگترین پادشاهی جهان را داشت،او به هشتاد و چ

ادوارد هشتم بزرگترین پادشاهی جهان را داشت،او به هشتاد و چند سالگی فکر می کرد !

هشتاد و چند سالگی...
وقتی هرچیز معنای واقعی خودش را پیدا می کند.

جای چشم زیبا را نگاه می گیرد

جای لب های غنچه را لبخند

جای دست ها را نوازش و جای پاها را هیچ چیز پر نمی کند.

ادوارد هشتم پادشاهی بریتانیا را رها کرد،برای بودن با زنی که نمی توانست ملکه شود !

جای کاخ های لندن را،اتاق او گرفت

جای ثروت اسکاتلند را،لبخند او

جای سفرهای دور و دراز را،قدم زدن با او

جای مجلل ترین رستوران ها را،یک فنجان چای با او

تا به حال به هشتاد و چند سالگی فکر کردی؟

اگر پیر شوی و نباشد...

جای همه چیز خالیست …
خالیه خالی !

روزبه معین
دیدگاه ها (۲)

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

......//برده ی زیبا//......

🦢 پارت پنجم | چیزی که نباید حس می‌کردمهمانی هنوز ادامه داشت....

پشت لبخند جیمین پارت هشتماجرای جیمین تموم شده بود و مثل همیش...

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

رمان انتقام ازدواج کامل

🌀 هشتمین سرنخفصل اول | پاکت بنفشا/ت تازه از مدرسه برگشته بود...

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

P : 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط