صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند

کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم

خواب و بیداری ... خدایا بازهم در می زند
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

هرچه من می آمدم تا نبش کوچه او نبود
روز آخر یک نفر می آید و من نیستم

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

بعدها اطراف جای شب نشینی های من

بوی یک سیگار زر می آید و من نیستم

بعدها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید و من نیستم
دیدگاه ها (۱)

حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیقزندگی کردن به عاشق ها نم...

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دلم یکسره لبریز تو ...

درد دلتنگی من را ماه می فهمد فقطناله های هر شبم را چاه می فه...

معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟من پشیمانم بگو تاوان آن س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط