📜

📜
#غزلیات
#عارف_قزوینی
#غزل_بیستم

ز بس به زلفِ تو دل بر سرِ دل افتاده
چه کشمکش که میانِ #من_و_دل افتاده

ز فرقه‌بازیِ اَحزابِ دل در آن سرِ زلف
گذارِ شانه بر آن طُرّه مشکل افتاده

دلم بسوخت که بر صورتِ تو خالِ سیاه
به سانِ ملّتِ محکومِ #جاهل افتاده

بسوز از آتشِ رخ این #حجاب و روی نما
تو #جان بخواه که جان غیر قابل افتاده

ز بس که #خون ز غمت ریختم به دل از #چشم
دلم چو غرقه ز #دریا به #ساحل افتاده

به جز #جنون نَبَرَد رَه به سوی #کعبهٔ عشق
که بارِ #عقل در این راه بر #گل افتاده

گرفته نورِ جهان‌تابِ #علم عالَم و #شیخ
پیِ مُباحِثه بسی دلایل افتاده

سپردمت به رقیبان و با تو کارم نیست
از آنکه کار به دست #اراذل افتاده

تو هرج و مرجیِ دربارِ #عشق بین، عارف
میانِ این همه #دیوانه #عاقل افتاده

#اندیشمندانه_انتخاب_کنید
#اندیشمندان_جوان_سپنتا
لینک کانال 👈 @ajs_org
دیدگاه ها (۰)

Attar-050705

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط