شراب خواستم

شراب خواستم

گفت : ممنوع است

آغوش خواستم

گفت : ممنوع است

بوسه خواستم

گفت : ممنوع است

نگاه خواستم

گفت: ممنوع است

نفس خواستم

گفت : ممنوع است

حالا پس از آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه

با یک بطری پر از گلاب

آمده بر سر مزارم و به آغوش می کشد سنگ سرد مزارم را

با هر چه بوسه

چه ناسزاوار

عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده

نگاه می کند و

در حسرت نفس های از دست رفته

به آرامی اشک می ریزد

تمام تمنای من اما

سر برآوردن از این گور است

تا بگویم هنوز بیدارم

دست از این عشق بر نمی دارم

تا ابد دوستت دارم
دیدگاه ها (۳)

.....

نمیدونم.....!!!!!

دهه شصتیها بلایکن:)

از ابشار پرسیدم کیستی ؟ گفت:اشک کوهگفتم :از چه می گرییگفت :ا...

عشق دردناک²p⁴ این بار گرم ولی عصبی×خب ما با کسای دیگه هم بای...

[برادر ناتنی]Part-۱۰ساعت نزدیکای ۳ شب بود . تیشرتم رو در آور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط