#خورشیدوماه🌙☀️
#خورشیدوماه🌙☀️
part=4
بعد از خرید برگشتیم خونه، من هنوزم جواب جانارو نداده بودم، میدونستم انگاری از دستم ناراحت بود .
«صبح شد»
رفتم دانشگاه، توی حیاط دانشگاه دنبال جانا میگشتم ولی پیداش نشد، رفتم دم در دانشگاه وایسادم تا بیاد، اما بازم پیداش نشد، گفتم نکنه ناراحت شده که جوابشو ندادم، هرچی منتظر موندم نیومد نا امید شدم رفتم توی دانشگاه، بی حوصله وارد کلاس شدم، نشستم سر جام، جانا هنوزم نبود، خیلی خیلی ناراحت شدم، بی حوصله اون روزم رو گذروندم و رفتن خونه.
وقتی رفتم خونه، بازم بی حوصله بودم، همش فکرای بدی به سرم میزد، اینکه نکنه واقعا بدجور به دلش اومده، اخه این که موضوع خاصی نبود، تصمیم گرفتم بهش پیام بدم.
تکست ایرانا: سلام جانا کجایی؟ چرا امروز نیومدی؟
منتظر بودم جواب بده، اخه خیلی زود جواب میده معمولا😔
دیدم اخرین بازدیدش ماله دیشبه، که پیام داده و جواب ندادم🥺
همش میگفتم اخه سر این موضوع به این کوچیکی فکر نکنم ناراحت شه.
خوابیدم.
«صبح شد»
با ذوق بلند شدم که برم دانشگاه، گوشیمو یه نگاه کردم دیدم هنوزم جوابمو نداده😔🥺
حتی انلاین هم نشده بود، دیگه واقعا ترس برداشت، اخه جانا کجاست😔
بازم با نا امیدی رفتم دانشگاه، منتظر جانا بودم اما بازم انگار نه انگار😔😭😭
«سه هفته بعد»
هر هفتم بدتر از همیشه میگذشت، اما بازم خبری از جانا نبود، دیگه باید یه کاری میکردم، داشتم میمردم از نگرانی، زیادی نگرانش بودم.
تصمیم گرفتم برم از دوتا دوستای صمیمی چند سالش بپرسم اسمشون رها و محدثه بود.
+ام ببخشید بچه ها شما میدونید جانا کجاست؟
_جانا؟ ماهم ازش خبر نداریم
+مگه شما دوستای چند سالش نیستین؟
_چرا هستیم، ولی خب به تو بیشتر اهمیت میده فکر کنم باید به تو بگه.
+نه نگفته😔
_ماهم خبر نداریم، ولی ادرس خونشون رو داریم میخوای بدیم اگه خواستی بری؟
+اگه بدید که عالیه🥺
_باشه...
ادرس رو دادن و بدون هیچ حرفی بعد از دانشگاه رفتم جای خونشون، ولی خب دقیق نمیدونستم کدوم ساختمون میشینن🤦🏻♀
هاج و واج وسط اپارتمان های بزرگی وایساده بودم و منتظر بودم تا ببینم کدوم اپاتمانن.
+اهههه اخه کدوم اپارتمانن چرا ننوشت توی ادرس، درست ادرس نمیدن چراااا اوف😭😭😖
همینجوری داشتم با خودم قر قر میکردم که دیدم یه ماشین شیک و بزرگ مشکی اومد کنارم وایساد، ماشینه آیرس m5 بود، شیشه دودی مشکی رو خیلی اروم داد پایین عینک افتابیشو داد بالای سرش، با چشمای درشت و کشیده اش بهم نگا کرد.
_سلام خانم، دنبال کسی میگردید؟
+ام.. ب.. بله دنبال دوستم
_خب دوستتون کیه؟ اسمش رو بگید شاید بشناسم
part=4
بعد از خرید برگشتیم خونه، من هنوزم جواب جانارو نداده بودم، میدونستم انگاری از دستم ناراحت بود .
«صبح شد»
رفتم دانشگاه، توی حیاط دانشگاه دنبال جانا میگشتم ولی پیداش نشد، رفتم دم در دانشگاه وایسادم تا بیاد، اما بازم پیداش نشد، گفتم نکنه ناراحت شده که جوابشو ندادم، هرچی منتظر موندم نیومد نا امید شدم رفتم توی دانشگاه، بی حوصله وارد کلاس شدم، نشستم سر جام، جانا هنوزم نبود، خیلی خیلی ناراحت شدم، بی حوصله اون روزم رو گذروندم و رفتن خونه.
وقتی رفتم خونه، بازم بی حوصله بودم، همش فکرای بدی به سرم میزد، اینکه نکنه واقعا بدجور به دلش اومده، اخه این که موضوع خاصی نبود، تصمیم گرفتم بهش پیام بدم.
تکست ایرانا: سلام جانا کجایی؟ چرا امروز نیومدی؟
منتظر بودم جواب بده، اخه خیلی زود جواب میده معمولا😔
دیدم اخرین بازدیدش ماله دیشبه، که پیام داده و جواب ندادم🥺
همش میگفتم اخه سر این موضوع به این کوچیکی فکر نکنم ناراحت شه.
خوابیدم.
«صبح شد»
با ذوق بلند شدم که برم دانشگاه، گوشیمو یه نگاه کردم دیدم هنوزم جوابمو نداده😔🥺
حتی انلاین هم نشده بود، دیگه واقعا ترس برداشت، اخه جانا کجاست😔
بازم با نا امیدی رفتم دانشگاه، منتظر جانا بودم اما بازم انگار نه انگار😔😭😭
«سه هفته بعد»
هر هفتم بدتر از همیشه میگذشت، اما بازم خبری از جانا نبود، دیگه باید یه کاری میکردم، داشتم میمردم از نگرانی، زیادی نگرانش بودم.
تصمیم گرفتم برم از دوتا دوستای صمیمی چند سالش بپرسم اسمشون رها و محدثه بود.
+ام ببخشید بچه ها شما میدونید جانا کجاست؟
_جانا؟ ماهم ازش خبر نداریم
+مگه شما دوستای چند سالش نیستین؟
_چرا هستیم، ولی خب به تو بیشتر اهمیت میده فکر کنم باید به تو بگه.
+نه نگفته😔
_ماهم خبر نداریم، ولی ادرس خونشون رو داریم میخوای بدیم اگه خواستی بری؟
+اگه بدید که عالیه🥺
_باشه...
ادرس رو دادن و بدون هیچ حرفی بعد از دانشگاه رفتم جای خونشون، ولی خب دقیق نمیدونستم کدوم ساختمون میشینن🤦🏻♀
هاج و واج وسط اپارتمان های بزرگی وایساده بودم و منتظر بودم تا ببینم کدوم اپاتمانن.
+اهههه اخه کدوم اپارتمانن چرا ننوشت توی ادرس، درست ادرس نمیدن چراااا اوف😭😭😖
همینجوری داشتم با خودم قر قر میکردم که دیدم یه ماشین شیک و بزرگ مشکی اومد کنارم وایساد، ماشینه آیرس m5 بود، شیشه دودی مشکی رو خیلی اروم داد پایین عینک افتابیشو داد بالای سرش، با چشمای درشت و کشیده اش بهم نگا کرد.
_سلام خانم، دنبال کسی میگردید؟
+ام.. ب.. بله دنبال دوستم
_خب دوستتون کیه؟ اسمش رو بگید شاید بشناسم
- ۱۱۳
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط