p



"در آینه نگاه تو، خودم را گم می کنم و در تو
پیدا..
نفهمیدم آخر،عشق، گریز از تنهایی است یا اسارت در آن؟"

صورتش ناگهان سرد شد.
به بالای سرش نگاه انداخت، برف شروع به باریدن کرده بود.

با این وجود دلش راضی به رفتن نبود!

با دستی که روی شانه هایش افتاد متعجب شد.

_جونگ کوک؟

جونگکوک با همان نگاه گرم به او خیره شد و قهوه ای داغ مخصوص آن هوای برفی و سرد را در دستان دخترک قرار داد.

_باز در حال نوشتن بودی؟

_کار دیگه ای به این اندازه به من آرامش هدیه نمیکنه!

به آسمان خیره شد :

_من عاشق همین روحیه از تو شدم. پر از نشاط اما لطیف و سرشار از هنر!

_شاید این مکان و زمان برای حرف من مناسب نباشه اما اگه حرفم و مثل همیشه داخل قلبم نگه دارم، نمیدونم تحملش کی برام در حد مرگ طاقت فرسا می شه!
شاید محبت و توجه تو به من از ترحم باشه، و یا حتی از حس خواهر و برادری.
اما عشق من متفاوته.
تو برای من حس یه فنجون شیر داغ وسط سرمای زمستون ، یا یه آهنگ ملایم کنار برکه رو القا میکنی.. در هر موقعیت دلنشین و آرامش بخش؛
علاقه ی من متفاوت ترین نوع از عشقه طوری که هرچقدر بین کلمات دنبال مناسب ترین اون ها برای ابرازش جستجو میکنم.. فایده نداره!


ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

p³(last part)لبخند زد، نشست و با گرمی صحبت کرد؛_ترحم نیستهمی...

عاشق کسایی ام که بی منت ازم حمایت میکنن♡ خانومی! تو فوق العا...

p¹شاید اگه پدرش ازدواج نمی کرد این اتفاقات داخل زندگی اش نمی...

p³(last part)آرههمیشه انتقام خوشحالی به همراه خود نمیاره.من ...

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

پارت ۱۴وحشت سرتاپای کاکاشی را گرفت، سریع شانه ی اوبیتو را گر...

به نظرم خیلی وقتا کلمات در وصف علاقه و حس واقعیم کافی نیستند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط