همخونه اجباری...

همخونه اجباری...
پارت 126

"ویو پارک دوین"

از صبح...

هر جا می‌رفتم...

داهی هم همونجا بود.

جلسه؟

کنار جونگ کوک.

اتاق رئیس؟

کنار جونگ کوک.

حتی وقت قهوه...

کنار جونگ کوک.

ملیس آروم کنارم نشست.

_«داری نابودش می‌کنی با اون نگاهت.»

+«من؟»

_«آره.»

+«من اصلاً نگاش نمی‌کنم.»

ملیس خندید.

_«از بس نگاش نمی‌کنی، الان اگه آتیش بگیریم فقط با نگاهت خاموش می‌شه.»

اخم کردم.

+«به من ربطی نداره.»

همون موقع...

داهی از کنارمون رد شد.

بازوی جونگ کوک رو گرفت.

_«کوکی، اون پلان قدیمی رو یادت هست؟»

جونگ کوک خیلی آروم دستش رو کنار کشید.

_«آره، بعداً بررسیش می‌کنیم.»

اما...

همین چند ثانیه کافی بود.

اشتهایم کاملاً از بین رفت...
دیدگاه ها (۵)

همخونه اجباری... پارت 127"ویو جئون جونگ کوک"از صبح...یه چیز ...

همخونه اجباری... پارت 128"ویو بوراک"کنار پنجره ایستاده بودم....

همخونه اجباری... پارت 125"ویو جئون جونگ کوک"جلسه تموم شد.داه...

همخونه اجباری... پارت 124"ویو پارک دوین"انگار...یه سطل آب یخ...

همخونه اجباری... پارت 129"ویو پارک دوین"داشتم پرونده‌ها رو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط