جونکوک جونکوک جونکوک

_جونکوک جونکوک جونکوک

+جانم چیشد

_اونو می‌خوام لطفاااا

+نه بیب اون خیلی بازه

_لطفااااااا تروخدااااا فقط همین امشب

+اصلا حرفشم نزن

_🥺🥺🥺

+اونجوری نگام نکن بیب

_نمیخری؟

+میخرم ولی حق نداری امشب اونو بپوشی اوکی؟

_باشه باشه وییییی مرسیییی‌ عشقم

رو انگشتام وایسادم و زاویه فک جذابشو بوسیدم

+کیوت نشو دوباره بیب همینجا میگیرم به فاکت میدم (خنده)

_(خنده)

بعد لباسه رو همراه یه لباس دیگه که کوک برام انتخاب کرده بود خریدیم و از مرکز خرید زدیم بیرون و سوار ماشین شدیم

+بیب ؟!

_جانم ددی

+اونجا که رفتیم لب به مشروب نمیزنی لباس باز و آرایش غلیظی نمیکنی مخصوصا این لباسی که گفتی می‌خوام اینو نپوشیااا می‌دونی که من بدم میاد

_باشه خیالت راحت😁

+آفرین

بعد ۲۰ مین رسیدیم خونه رفتیم داخل عمارت و رفتیم بالا تو اتاق

+خب عشقم ساعت ۷:۳۰ میام دنبالت بریم من یه کاری دارم میرم و میام خب

_باشه عزیزم برو به کارت برس

+بیا یه بوس بهم بده اول

رفتم نزدیک تر و پریدم بغلش پاهامو دور کمرش حلقه کردم و لباشو محکم بوسیدم

+اوومممم خوشمزه من خب دیگه بیا پایین

بهش آویزون شده بودم خخخ ازش جدا شدم و خدافظی کردم و بعد اینکه رفت منم نشستم رو تخت ....
دیدگاه ها (۰)

به لباسا نگاه میکردم اونی که جونکوک گرفته بود خیلی بسته بود ...

بعد اینکه رسیدیم ازماشین پیاده شدیم و سمت بار حرکت کردیم چون...

یهو یاد حرف دو ماه پیش افتادم اصلا یادم رفته بود بهم چی گفته...

بلند شدم و رفتم تو آشپزخونه با برداشتن چند تا خوراکی پله های...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۴۸هینا: بله بفرمایید ناشناس: خانوم کوچ...

زندگی پردردسرآیزاوا: خب بچه ها خیلی خلاصه می گم ازتون می خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط