دفتر خاطراتم حرف های زیادی برای گفتن دارد
دفتر خاطراتم حرف های زیادی برای گفتن دارد
هر چه زبانم نتوانست را، قلبم فریاد زد و قلم چرخید و چرخید و چرخید ...
حالا قلبم را دار زدند ، خفه اش کردند . نمی تواند فریاد بزند ، نفس ندارد . به جای جوهر ، رد اشک هایم بر صفحه به جا می ماند و آن تکه ای از من که دیگر زنده نیست ...
خاطرات بانوی آشفته 🍁
هر چه زبانم نتوانست را، قلبم فریاد زد و قلم چرخید و چرخید و چرخید ...
حالا قلبم را دار زدند ، خفه اش کردند . نمی تواند فریاد بزند ، نفس ندارد . به جای جوهر ، رد اشک هایم بر صفحه به جا می ماند و آن تکه ای از من که دیگر زنده نیست ...
خاطرات بانوی آشفته 🍁
- ۳.۹k
- ۰۸ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط