پارت76

پارت76
رمان از زبان سارا*&*
خاک تت سرم شد وای خداا
سریه لباسمو با یه دامن شکی تیشرت سفید عوض کردم موهامو بستم شال سفید گذاشتم
یهو در باز شد
مامان اومد تو
مامان:شنیدم شوک بهت وارد شده الان خوبی مامان
من: رایان نیست بهتر نقش بازی نکنید
مامان:حق داری خیلی بد صحبت کردم خب خودتو بزار جای من پسرت با یکی دیگه بخنده و حرف بزنه بغلش کنه نازش کنه بعد باتو همیشه بد رفتاری کنه حسودیت نمیشه
برگام این به من حسودی کرده
من: چرا خب میشه
مامان:خب منم شدم دیگه ببخشید حالا ااشتی این مدت نبودی خونه شوقی نداشت این رامین هم می پرسیدم شام چی درست کنم می گفتهرچی همشم طرف تو می گرفت
من: الان زشته برم بیرون بابا بااون وضع منو دیده
مامان:برو بابا بیا بریم
بغلش کردم چقدر دلم براش تنگ شده بود اخهه
رفتیم بیرون
رایان: من گشنه امه
بابا: منم
من: خب ماکارونی درست کردم زیاده
رایان: میزم چیدیم فقدر شما بیاین
اقا یه قاشق گذاشتم تو دهنم خوب بود فقدر کم نمک بود خدا شکر ابروم نرفت
بعد نهار چه عرض کنم عصرونه رفتم نشستم جلو تی وی هی خدا چه بدبختی حوصله سر بره
فیا یهو بهم زنگ زد شوکه شدم همه برگشتن نگام کردن
من: فیا توی
فیا:سلام چطوری
من: دختر معلومه دوساله کجای
فیا:خب درگیر زندگی بودم
من: وات زندگی
فیا:ازدواج کردم انا
من: چی تو ازدواج کردی با کی کی کجا
فیا:با سامیار یک سال پیش
من: سامیار کیه
فیا:دارم میایم ایران می بینیش پسر خیلی خوبی فعلا
من: فعلا
نه سامیار داداشم خودش زن داشت اره بابا شباهت اسمی
مامان:خوبی سارا
من: رایان فیا ازدواج کرده
رایان: به سلامتی
من: میشه از اون فوتبال بزاری کنار بیا اتاق کارت دارم
رایان: باشه باشه
باز تخمه می خورد یهو بابا زد پس گردنش
بابا: برو دیگه
رایان: اه بابا چشم
اومدیم تو اتاق
من: رایان گفته قراره بیاد تازه بایکی به اسم سامیار ازدواج کرده نکنه
رایان: این همه سامیار هست همه تی برادرن نه بس ول کن
دستشو گذاشت دور کمرم
رایان: امشب چه حالی کنیم نه
من: نه خسته ام برو خونه مادرت
رایان: نه نه اصلا توامشب بغل من می خوابی جوجه
من: رایان
رایان: اون لباس خوابه خوشکل بپوش
من: گم شو
به امی و دنیکا گفتم امی گفت تحقیق می کنه
وای خدا چرا استرس دارم ولش اصلا
ساعت8شب بود که مامان اینا رفتن
اخش رفتم سریع همون لباس قبلی پوشیدم پرت کردم خودم رو مبل
رایان: پاشو کمکم کن
من: من نخوردم
رایان: ایش
همه جمع کرد جارو کشید افتاد رو مبل
رایان: وای مردم جان تو
من: خسته نباشید
رایان: با بوس پرنسم خستگیم رفع میشه
من: پروو
رایان: پرو قرنیه مشکی خوشگل
من: ببند بیا کمرم ماساژبده
رایان: ایش داشتم برات اهنگ می خوندم
اخه چه حالی میده بهتون توصیه می کنم یکی از اینا تو خونه داشته باشین کمرتون بماله جون چه حالی میده
دیدگاه ها (۱۰)

پارت77رایان: اه بابا کلفت گرفتی مگهمن: چی می خواهی رفتم نشست...

پارت78زدم زیر خنده دنیکا داره گریه می کنه من می خندمرایان: س...

پارت75من: مامان شورشو در اوردیامامان:دختره گوشتو پر کرده که ...

پارت74داشتیم شام می خوردیم کهرایان: فردا میرم خونه با مامان ...

BTS Reaction اداستان:تو عضو هشتم BTS هستی و بعد از یه دعوای ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏_خدایا بهم صبر بده +امین _بریم جیمین ماشین رو روشن کرد...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

پارت هشتم

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

پارت ۲۵

رمان : قلب در تاریکی

پارت. ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط