به عشق اعتقادی ندارم
به عشق اعتقادی ندارم
ولی ...
ولی به نگاه تو مومن ام!
نیازی به افق شرعی نیست
من اذان ایمانم را به وقت افق عشق سر می دهم
روزی هزار بار
به گاهِ دلتنگی
دست می گذارم کنار گوشِ هوشِ خاطراتم
و روو می کنم به آستانِ چشمهای تو ،
آنوقت آنچنان ندا سر میدهم " أشهدُ اَنَّ چشمهایش ... "
که عرش خدا به لرزش می افتد
و آیینه ی چشم اهالی ملکوت ترک برمی دارد
بارانی شدی شاعر؟
اذان عشق باید گفت
وقتِ دلتنگی ست ... وقتِ اجابت است ... وقت هبوطِ باران ! اقرار باید کرد :
أشهدُ اَنَّ چشمهایش ...
أشهدُ اَنَّ چشمهایش ...
أشهدُ اَنَّ چشمهایش ...
دلم باران نگاهت را ... تا همیشه می خواهد عزیزم...
ولی ...
ولی به نگاه تو مومن ام!
نیازی به افق شرعی نیست
من اذان ایمانم را به وقت افق عشق سر می دهم
روزی هزار بار
به گاهِ دلتنگی
دست می گذارم کنار گوشِ هوشِ خاطراتم
و روو می کنم به آستانِ چشمهای تو ،
آنوقت آنچنان ندا سر میدهم " أشهدُ اَنَّ چشمهایش ... "
که عرش خدا به لرزش می افتد
و آیینه ی چشم اهالی ملکوت ترک برمی دارد
بارانی شدی شاعر؟
اذان عشق باید گفت
وقتِ دلتنگی ست ... وقتِ اجابت است ... وقت هبوطِ باران ! اقرار باید کرد :
أشهدُ اَنَّ چشمهایش ...
أشهدُ اَنَّ چشمهایش ...
أشهدُ اَنَّ چشمهایش ...
دلم باران نگاهت را ... تا همیشه می خواهد عزیزم...
- ۶۴۵
- ۲۴ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط