«درخواستی»
«درخواستی»
رمان «عطر باران و لبخند تو»
پارت ۳: دفتر طراحی
تهیونگ همیشه در دفتر کوچکش نقاشی میکشید. یک روز، ا.ت گوشهای از طرحی را دید که شبیه یک دختر با چتر سفید بود. قلبش از هیجان لرزید، اما خودش را بیتفاوت نشان داد. تهیونگ دفتر را بست و نگاه کوتاهی به او انداخت؛ نگاهی که پر از راز بود.
رمان «عطر باران و لبخند تو»
پارت ۳: دفتر طراحی
تهیونگ همیشه در دفتر کوچکش نقاشی میکشید. یک روز، ا.ت گوشهای از طرحی را دید که شبیه یک دختر با چتر سفید بود. قلبش از هیجان لرزید، اما خودش را بیتفاوت نشان داد. تهیونگ دفتر را بست و نگاه کوتاهی به او انداخت؛ نگاهی که پر از راز بود.
- ۳۸۰
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط