پارت ۳۵:همبازی

پارت ۳۵:همبازی
(دلین)
چنگی به موهام زدم و بعد پارک کردن ماشین وارد آسانسور شدم.
توی دلم مدام به یوجین فحش میدادم که چرا باید این عمارت رو انقدر بزرگ بسازه که مجبور شیم از آسانسور استفاده کنیم.
"بمیری الهی"
کلید رو انداختم و وارد شدم.
"پخخخخخ"
به ثانیه نرسید که توی هوا معلق شدم.
دختره ی چش سفید.
برگشتم و گرفتمش رو کولم.
"آیی آیییی خاله ولم کنن"
صدای جیغ و دادش تو کل عمارت پیچید.
"که منو میترسونی نه؟"
~~~~~~~~~~
بعد از کلی قلقلک دادن سونگ آه بلاخره همونجا روی مبل خوابش برد. منم تکیه ام رو به مبل بیشتر کردم. چشمام رو بستم و تمام اون مکالمه رو مرور کردم.
اون مرد عاشقم بود. من هم عاشقش بودم. اما پیوندی از گذشته هنوز وادارم میکرد که بهش دست رد بزنم.
پیوندی که درست ۸ سال پیش، بین من و جیمین شکل گرفت.
ما توی یکی از فرودگاه های لس آنجلس همدیگه رو ملاقات کردیم. اون زمان قرار بود که من به کره برگردم و از قضا جیمین درست صندلی بغل من بود.
ما همو دوست داشتیم ولی این محرمانه بود. جیمین از همون روز اول پسر مرموزی بود. توی نگاه اول فهمید من کی هستم! و من همیشه عاشق این رد کنجکاوی که توی وجودم میذاشت بودم.
اما تهیونگ، همه چیز رو خراب کرد. ۵ سال پیش، زمانی که تهیونگ، سولار رو رها کرد، ارتباط من و جیمین هم به طور کامل قطع شد. برای همیشه.
از اون روز به بعد سعی کردم به قرار های زیادی برم تا شاید فکرش از سرم بیرون بره. ولی اون حالا برگشته، بعد از ۵ سال برگشته و جرعت کرده دوباره قلبم رو به لرزش و تصاحب خودش دربیاره.
نباید اینطور بشه!
من باید هرطور که شده عاشق اون مردک علاف و بی عرضه بشم که به خاطر پول وانمود به عاشقی میکنه.
اون کثافت نقشه داره. زیاد هم داره. و من با وجود اینکه میدونم باز هم قراره به طرفش برم.
هرچند که جیمین خیلی فرق داشت. اون بهترین همسر برای هرکسی، و بهترین دوست برای من، باقی میمونه.
دستم رو لای موهای سونگ آه بردم و نفس عمیقی کشیدم. از روزی که این فسقلی اومده اینجا کارمون شده دعوای ۲۴ ساعته! البته که بگی نگی یوجین و سولار هربار پوست سرمون رو میکنن. ولی مهم نیست.
مهم این کوچولوئه که وجودش باعث میشه یکم، فقط یکم از خیال جیمین کنار بکشم.

شرط: ۱۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۴:گذشته ی کامل(یوجین)من ملوری رو از دست داده بودم. راب...

پارت ۳۳:یک قدم به سوی موفقیت(سولار)عجیب بود ولی نمیدونم چیشد...

پارت بیست و چهارم:بازگشت به آغوش خانواده(Rose)دلین به محض مت...

پارت ۳:ملاقات پیش بینی نشده"دیدنش برام مثل رویا بود. رویایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط